هیئت برگزاری

حمید سوِری

رزیتا شرف جهان

بهرنگ صمدزادگان

پریسا  پهلوان

بهنام کامرانی

 

 

 

 

اطلاعات

نمایشگاه منتخبین جایزه هنر معاصر ویستا ۱۳۹۶

۵ الی ۲۵ دی ماه ۱۳۹۶

چیدمان، ویدئو، حجم و …

سخنی چـند
ظهور نسل جدید از هنرمندان و گـسترش استفــاده از رسانـه هـای جدید تاکـید بر آثـار هنـری با بیان بصری متفاوت و لحن های گـوناگـون در هنر معاصر ایران دارد.
گـالری ویستـا با چشم اندازی متفاوت با مطرح کردن “جـایزه ویستـا ” تلاش نمود با توجه به اهمیت ایـده در هنر معاصر به گـفتمان هنری معاصر با توجه به گـستره عقاید گـوناگـون و متنوع دامن بزند .
پس ازاعلان دومین فراخوان جایزه ویستا ارسال طرح ها به دبیرخانه “جـایزه ویستـا” صورت پذیرفت.
۱۹۸ طرح در طی فرآیندی با حضور هیأت داوری و با برگـزاری جلسات متعدد بررسی گـردید وپس ازدعوت ازهنرمندان وفرصت گـفتگـو ۹ طرح به مرحله فینال راه یافتند. سپس قبل از برگـزاری نمایشگـاه طرح های منتخب در مورد نحوه ارایه طرح ها با هنرمندان در گـالری ویستـا  جلساتی برگـزار گـردید.
هم زمان با برگـزاری نمایشگـاه طرح های منتخب طی مراسمی همراه با رونمایی از  نشان و پوستر جایزه ویستا ضمن تقدیر از منتخبین، “جایزه ویستا ” به طرح برگـزیده اهدا خواهد شد.
امید است با تداوم حضور و حمایت شما هنرمندان گـرامی از “جایزه هنر معاصر ویستا” و “نشان ویستا”، این رویداد هنری و فرهنگـی تاثیر چشمگـیری بر عرصه هنر معاصر این مرز و بوم داشته باشد.
گـالری ویستـا
پریسا پهلوان، دی۱۳۹۶

هنـر امـروز ايـــران فـارغ از جنبـه هاى اقتصــادى كه هنرمندان را درگـير ِ مناسبات بازار هنر مى كند ، روايت هاى نو آورانه اى را نيز دارد كه ممكن است در شكل هاى شناخته شده قرار نگـيرد. گـالرى ويستا با طرح اين جايزه بر انديشه ورزى و نو آورى در عرصه ى فرهنـگ بصرى معاصر تاكيد كرده و بر آن است تا نمونه اى باشد براى حمايت بخش خصوصى فارغ از سودآورى. اين مسابقه مى تواند بر گـرايش ها و بحث هاى نظرى دامن زده و هنرمندان را براى طرح هاى خلاقانه و پيشرو تشويق نمايد.     
اهميت جنبه هاى فكرى و دريافتِ زمينه مند هنر معاصر، در كنار خصلت هاى مواد و درك فضاى قرار گيرى اثر، از جنبه هايى است كه جايزه ويستا بر آن تاكيد نموده است. در اين دوره طرح و آثار هنرمندان از قوام و فهم بيشترى نسبت به دوره ى قبل خبر مى دهد. توجه به دست مايه هاى بومى و منطقه اى و اتوبيوگـرافى شخصى خصلتِ توجه شده در بسيارى از طرح ها است.
شركت هنرمندان شناخته شده نويدى براى پيشرفت كيفى بود و همين مسئله انتخاب آثار منتخب را دشوارتر مى نمود.
هنرمندان حاضر كه بيشتر در حوزه ى چيدمان و حجم ، طرح هاى خود را به نمايش مى گـذارند، جوان اما با دانش و شناخت قابل قبول در عرصه ى هنر معاصر به حساب مى آيند. اطمينان دارم اين رويداد مى تواند از خاستگـاه هاى خلاقانه ى هنر ايران استقبال نمايد و ظرفيتى باشد براى ديدار و فهم هنر پيشرو و متفكرانه و چه حسنى كه ويستا به معناى انديشه و انديشه ورزى است.
بهنام کامرانی

گروه اول

نود و دو صفحه

عماد الدین انوشیروانی
مشهد، ۱۳۷۰
ناضر چاپ

استیتمنت

چندین سال است که هر روز با دستگاه های چاپی مختلف به واسطه شغلم (نظارت چاپ) سر و کار دارم. روزانه هزاران صفحه کتاب، مجله، پوستر و … را می بینم بی آن که خوانده شوند صرفا چاپ شده اند. در این میان اما همیشه برایم سوال بوده است که چرا با وجود تولید این حجم از اطلاعات و داده ها همچنان میزان اگاهی تا حد خیلی زیادی عقب تر و پایین تر از میزان تولید آن است. احساس می کنم این اطلاعات در طول زمان همیشه مدیریت شده اند؛ بخش هایی از آن سانسور، بخش هایی دیگر بُلد و مابقی همیشه نادیده مانده است.

این اثر پیرامون متنی است که درست، کامل و به موقع، دیده، خوانده و تفسیر نشده است.

گروه دوم

راه حل نهایی

 

آشنا مصطفوی
تهران، ۱۳۶۴
کـارشناسی ، نقاشی
شرکـت در ۳ نمایشگـاه گـروهی

راه حل نهایی  /  زندگی نگاری نهایی

سرگردانی پدر در وادی شاعریِ ناخواسته، تنش زود هنگامی برای من بوجود آورد.

برای او این کشمکشِ درونی، الهام بخشِ آفرینش و بارش ناگهانی آسمان ذوق بود، برای من اما هوای ابری و جهانِ مه گرفته ی پیدا در پس آن..

او در یگانگی با بازآفرینی مدام جهان و من با بیگانگیِ زاییده ی کندنِ زود هنگام از آن

آفرینش و زایش سرشت خاص او بود و لایه های ظاهری زندگی او را در برگرفت، من اما متأثر از بستری که در آن جان گرفتم، بی رغبت به جهان، هنوز سالهای زیادی را پیش رو داشتم

با اخراجِ شاید خود خواسته ی او از دانشگاه و برکناری از مقام استادی، رفته رفته حلقه ی دوستان و آشنایان و دانشجویان پراکنده شد و انزوایی که حاصل مسلم آن بود پدیدار شد.

او ماند و تنها مقام شاعری..

شاعری آن مقامی بود که هرگز از آن بازنایستاد. در سفرهای پی در پی اش دور از خانه، در کوار مانندی که در حیاط برای خود ساخته بود، در تمام شب هنگام هایی که صدای طنین شعر خواندن های او جزئی از صداهای طبیعی شب شده بود.

اطرافیان به جاه و جلال خود اضافه کردند، طبقات فرودستِ اطراف ما به متمولانی نشناختنی بدل شدند.

 او اما یک لحظه به مقام شاعری شک نکرد، مقامی که برای آن دستمزدی دریافت نمی کرد

هنوز هم نمی کند

هنوز که من بزرگ شده ام او می نویسد

هنوز هم برای این نوشتن مزدی دریافت نمی کند

من بزرگ شدم

در همان خانه ی بزرگی که با فروش و کوبیده شدنش کتابخانه اش فرو ریخت، کتابها را حفظ کردم و در کارتن ها جا دادم در همین کارتن های ریکا و تاید و آبلیمو و رب گوجه و دستمال کاغذی.

بزرگ تر شدم

کارتن ها را به یک کمد دیواری عمیق، بزرگ و تاریک منتقل کردم

کتابها تاریکی و خفقان چندین ساله ای را متحمل شدند

تجربه ی تاریکی و سکوت و انزوا؛ که مشترکاً بین من، او و کتاب ها بود

بزرگ تر شدم

با اکراه و بیزاری از خیلی مفاهیم

کاغذبازی و سیاست بازی و باندبازی و روشن فکربازی و ترقی و پیش رفت….

خلاصه آنچه آدمیت با آن سروکار داشت!

رفته رفته اما سماجتی در من پیدا شد، ناسازگاری با شناخته ها

کشش به راهی که ناشناخته می نمود و آن اشتراکی که تجربه کرده بودم

تازه فهمیدم او کجای جهان ایستاده

 (منظور از “او” هنرمند و شاعر است)

او با بی پروایی اش، با سرگردانی اش، برای من الگوی پرسه زنی گریزناپذیر در حیات مادی شد..

با کشفِ خودِ نامیرا

من نیز خواستم یگانه شوم با بازآفرینی مدام جهان

آشنا مصطفوی – تابستان و پاییز یک هزار و سیصد و نود و شش

سالها پیش هیملر، هیتلر و آیشمان به این نتیجه رسیدند که راه حل نهایی آنها؛ پاکسازی بشریت است. بعد از آن بسیاری از حکومت های توتالیتر به راه حل های نهایی دیگری رسیدند که به پاکسازی و ریشه کن کردن تمدن، ملت، یا فرهنگی انجامید.

 یکی از این راه حل های نهایی حذف ادبیات و هنر بود چرا که به واسطه ی آن “تخیل” پر می گرفت و متعاقب آن دوگانگی ها، کشمکش ها و جنگ ها از میان برداشته می شد و خلاصه برچیده شدن همین حکومت های تصمیم گیرنده یِ راه حل های نهایی را ممکن می ساخت.

از آنجا که عنصر مشترک میان همه ی هنرها و ادبیات “تخیل” است، با پر کشیدن تخیل از میان یک ملت به جهانی خالی از عمل می رسیم و از آنجا که به قول هانا آرنت عمل یا عمل سیاسی وجه تفاوت انسان با سایر جانداران است؛ اساساً به جهانی بی چهره و تنها می رسیم.

انسان برای فعلیت بخشیدن به بعد اجتماعی خود به دوری از انزوا و عمل کردن در فضایی مشترک نیازمند است. روزگاری تنهایی تجربه ای در جغرافیای خاص بود اما در جهان امروز، تنهایی به تجربه ی توده ای رو به افزایش تبدیل شده است.

تنهایی عزلت نیست. عزلت نیازمند تنها بودن و شرط ضروری اندیشیدن است.  انسان ها در قلمروی خصوصیِ خود، گرچه در عزلت از دیگران هستند اما تنها نیستند. تنهایی یعنی بریدگی از قلمروی عمومی. محروم ماندن انسان از قلمروی خصوصی به محروم ماندن او از قلمروی عمومی می انجامد، چرا که از اندیشیدن باز داشته شده و در نتیجه توانایی مشارکت در قلمروی عمومی را از دست داده است.

هنرمند و نویسنده تنها در فضای گفتمان در جامعه ی خود می تواند کاری کند تا هیچ کس از جهان بی اطلاع نماند و هیچ کس نتواند خود را از آن مبرا بداند، اما در شرایطی که هنرمند می داند اساساً تولید او یک فرایند ناتمام است؛ خاموش و تنها ماندن را اختیار می کند. این یعنی سرپیچیدن او از سخن گفتن. از این رو می گوییم فرایندی ناتمام چون آفرینش هنری به کمال نمی رسد مگر در خوانده و دیده شدن. به قول ژان پل سارتر، اثر ادبی و اثر هنری در حکم دعوت است. هنرمند تکمیل فرایندی را که شروع کرده است به دیگری واگذار می کند تا از طریق مشارکت در آن هستی خود را باز یابد. هنر وجود ندارد مگر برای دیگری و از طریق دیگری. هنرمند هیچ چیز را برای خویش نمی آفریند و این نیز حقیقت ندارد که کسی برای خودش بنویسد. بدترین شکست زندگی هنرمند و نویسنده همین خواهد بود که خودش تنها مخاطب اثرش باشد چرا که پیام او در جهان ناقص مانده است. او پیام را فرستاده است اما گیرنده ای آن را دریافت نکرده؛ بنابراین ارتباط میسر نگشته است. عمل آفرینش فقط یک لحظه ی ناقص و انتزاعی از تولید اثر ادبی است.

هنگامی که کافکا در ۱۹۲۴ مرد، از اندک شمار کتابهایی که در زمان حیات او منتشر شده بودند، بیش از حدود ۲۰۰ نسخه فروش نرفته بود. ولی دوستان ادبی او، تردیدی نداشتند که او یکی از استادان نثر مدرن است. این شهرت پسامرگ آیند، غیر تجاری و ناسودآور؛ نصیب والتربنیامین هم شد. نویسنده یهودی-آلمانی که بی داشتن آوازه ای، هنگامی که در نخستین روزهای ۱۹۴۰ مرگ را برگزید، اندک شماری بودند که حتی نام او را می دانستند.

اینجا یادی  از کلام سیسرون کنیم که گفته بود: چقدر همه چیز متفاوت می شد اگر آنها که در مرگ به پیروزی دست یافتند، در زندگی پیروز می شدند.

“راه حل نهایی” مقالی است در باب اندیشیدن به تخیل و فردیتِ فراموش شده در جهانی با سروران خودکامه که در پی حذف هنر و ادبیات اند…..

 “راه حل نهایی/ زندگی نگاری نهایی” در نیم نگاهی که به تاریخ شعر و ادبیات و هنر دارد، در صدد آوردن آن دلالت ضمنی و چرایی است که هنر و ادبیات را طیِ سالیان متمادی و رفته رفته دچار رکودی کرده که در خور توجه و اندیشه است.

از آنجا که در تاریخ جهان زندگی نگاری نهایی برای رجال و سیاسیون نگاشته شده است که بعضاً شاید قدرت طلبان و غاصبانی بیش نبوده اند، و نام بسیاری از هنرمندان، شاعران و ادیبان مدفون مانده؛ “راه حل نهایی/ زندگی نگاری نهایی” با طنازی کلامی سعی دارد راه حل خود را پیش نهاد دهد؛ برای کسانی که نتوانسته اند در طول حیات خود شناخته شوند و کسی برای آنها زندگی نگاری نهایی ای بنویسد، چون پیش تر برایشان نسخه ای به نام “راه حل نهایی” رد شده است….

عناوین زیر ایده های اجرایی بخش های مختلف پروژه را نشان می دهد:

پیش فرض: بسیط شدن یک تراژدی خانوادگی، منجر به انکشاف زیر لایه های تاریخی این مسأله در سطح وسیع تر و جهانی تر می گردد. به اینگونه که در چند اثر اول با تجربه زیسته ی نویسنده و شاعر گمنامی که کسی جز پدرم نیست رو برو می شویم و به مرور از سطح یک نوستالژی خانوادگی فراتر رفته و قصه ی پدر را در ابعاد جهانی تر بررسی می کنیم.

بایگانی– (ویدیو) حدود ۴۰۰ جلد کتاب و سر رسید دست نویس که در تاریکی کمددیواری محبوس مانده بیرون آورده و بررسی می شود. این ویدیو توسط دوربین گو پرو (ثابت)، در میانه ی دیوار روبروی یک کمد دیواری بزرگ در اتاقی بی نور ضبط می شود. اتاقی خالی از اثاثیه.. در هر بخش اسناد و مدارکی از لابه لای آنها کشف می شود. اسناد و مدارکِ پیدا شده مثل یک چیز گرانبها حفظ و نگه داری می شود؛ گویی در جستجو ی زندگی هستیم که در بین این اوراق مدفون مانده.

خرده مانده ها- شامل اسناد و مدارک (برگ های دفتر تلفن- نامه ها- لیست نمره ی دانشجویان- مدرک تحصیلی- نامه ی اداری مبنی بر اخراج از دانشگاه، چک های برگشتی، تکه مقوای جعبه شیرینی، کاغذ پرینت بانکی، کارتن سیگار)، که تاریخی ۴۰ ساله دارند؛ در ترکیبی قرار گرفته است. وجه مشترک این اوراق این است که شاعر در هر زمان و مکان برای ثبت الهام شعری خود از این اوراق استفاده کرده. قرار است که این اسناد به صورت ترکیب هایی چیده شوند و یا به صورت تک برگه هایی انتخاب شده و در ابعاد بزرگتر از واقعیتش روی کاغذ یا مقوا با توجه به جنس سند با تکنیک چاپ چند رنگ و روان نویس اجرا شود. و یا دیتیل هایی از متن و شعر انتخابی در ترکیبی از میان خط خطی ها و سیاه مشق ها زوم شده و کنار هم در ابعاد بزرگ اجرا می شود به طوری که از فاصله ی دور به صورت انتزاعی شاعرانه به نظر می آید ولی از فاصله ی نزدیک نکته ها و تکه شعرهایی از بین خط خطی ها (اسنادی که به نوعی زندگی من و خانواده ام را سالها تحت تاثیر قرار داد) به چشم می آید.

چیدمان- چیدمانی از کارتن های خالی شده ی محصولات غذایی و اجناس دم دستی (نظیر سیگارهای معروف، محصولات غذایی آماده، تاید، ریکا، دستمال کاغذی) که نشان از روزمرگی یک جامعه ی مصرفیِ توهم زده و خالی از تخیل دارد بر روی هم تل انبار شده( که احتمالا این کارتن ها طراحی و اجرا می شود، شاید ترکیبی از تبلیغات گوناگون یک محصول در طی زمان) تمام اجناس موجود در این کارتن ها مصرف شده و در هر کارتن تلی از دفاتر شعر دست نویس و رنگ پریده و کتابهایی که هنوز چاپ نشده به صورت اشیایی بی مصرف بایگانی شده است؛ که از یک طرف مهر و موم شدن این اوراق بهادار نشانه ی بی استفاده ماندنشان است به سود روزمرگی و از طرفی بایگانی شدن این اوراق در کارتن برند معروفی مثل سیگار کنت، نماینده ی قدرت جهانیست در تلاش برای حذف اندیشه.

بارنامه- حواله- پس کرایه

تبعید شاعر از محل سکونتش در چیدمانی از بسته های پستی(گونی کارتن) مرسوله به خانواده؛ شامل لباس و مواد غذایی و… با آدرس های مختلف که روی هم قرار  گرفته، بازنمایی شده، که نشان از عدم تعلق به یک جغرافیای خاص و در به دری او دارد.

شهرت پسا مرگ آیند- گردآوری لیست اسامی نویسندگان، هنرمندان و روشنفکرانی که در طول حیاتشان اسمشان مدفون بوده؛ یا سانسور شده اند، یا در فقر از دنیا رفته اند و یا به نوعی دیده نشده و حذف شده اند. یک قفسه ی فلزی از نوعی که در اتاق های بایگانی دیده می شود، تعدادی زونکن در قفسه ها چیده و هر کدام با شماره ای مشخص شده که سال مرگ آن شاعر یا هنرمند و نویسنده ی گمنام است.( ذکر تاریخ مرگ، آثار چاپ شده قبل و بعد از مرگ) اسامی که به حافظه ی تاریخ سپرده شده و اگر نامی از آنها باقی مانده، یا اثری چاپ شده مربوط به دوران بعد از حیات آنهاست. شاید این قفسه بندی و تقدم و تاخر قرار گرفتن پوشه ها در طبقات از بالا به پایین اشاره ای باشد به طبقات اجتماعی، بخت طبقه بندی شده و میزانی برای مقبولیت عمومی. مثلاً نام خانم اولین دوگوژ فرانسوی در کنار ویواین مایر آمریکایی و ولتر فرانسوی در کنار فرخی یزدی می آید، مردان و زنانی که وجه مشترکشان روشنگری است. این قفسه ی طوسی رنگ متمایل به آبی، زنگ زده و در بخش هایی با تکه آهنی جوش داده شده است.

صدا- این اثر کنایه ای ست به طرد شاعر و هنرمند از زندگی و تشویق او به مرگ! گزین گویه ها و گفت آوردهایی توسط فردی که در نظر داریم اجرا و ضبط می شود. به نوعی القای صداهایی است که در حنجره ی تاریخ خفه شده اند و حالا با پیچیده و درهم شدن صداها و برگشتشان، حس بازگشت از حافظه ی تاریخ القا می شود. در عین حال تصاویری را از پشت ذره بین مانندی که درست کرده ایم می بینیم که در بخش های آن جملات کوبنده و تکه شعرهای شاعران رد می شوند در حالی که مجال خواندن به مخاطب را به صورت اختیاری می دهد. این ذره بین در محفظه ای که نمونه اش را در موزه ها می بینیم قرار دارد. تمهیدی برای اینکه بگوییم هر آنکه دیده و شنیده و خوانده نشده بایستی دیده و شنیده شود. شاید اندیشیدیم به اجرایی که در آن مخاطب بعد از ورود به فضای گالری لاجرم از یک قسمت شروع کند و ناگزیر باشد به خواندن. بگذاریم ما نوعی دیکتاتوری انکشاف و خواندن و دیدن را انتخاب کنیم؛ در مقابلِ همه ی قدرتی که سالها برای نادیده گرفتن مان بکار رفته است.

پاورقی- ارائه ی گفتاوردهایی ست از نویسندگان و شعرا و فلاسفه ی کمتر دیده شده در پاورقی به صورت آرتیست بوک، که اشاره به سانسور در مقطعی از تاریخ و رانده شدن نویسندگان به پاورقی روزنامه ها و همچنین ممنوع شدن و محروم شدن از خوانده شدن و انتشار آثار عده ای در طول تاریخ دارد. همانگونه که از عنوان اثر بر می آید، گفت آوردها یا گزین گویه ها، صرفاً تلنباری از بریده های آثار یا اشعاری نیست که قرار است به پانوشت ها پرتاب شوند، بلکه اثر اصلی را می سازند. در واقع کارکرد این گفت آوردها این است که دیدگاههای مختلف را که در طی زمان به حاشیه رانده شده؛ مستند کند. مثلا دوره ای در تاریخ مطبوعات فرانسه و ایران حجم اخبار سیاسی و حوادث و آگهی های تبلیغاتی خارجی در مقابل شعرها و داستانهای سریالی که جایشان در پاورقی هر شماره بوده تکان دهنده است و ما در مقابل پاورقی را به اندازه حداقل دو سوم اندازه هر صفحه در نظر می گیریم و بقیه صفحه را سفید می گذاریم. در واقع متن دور انداخته شده و حاشیه متن می شود.

اوراق بهادار– “اکنون باید ببینم چطور مغازه ای تازه باز کنم . جایی که بتوانم چیزی را که می اندیشم بفروشم” برتولت برشت

ویترینی به عنوان مکان مصرف در نظر گرفته ایم. مخاطب همیشه در مقابل ویترین مصرف می کند و مصرف می شود، بخشی از تمایلاتش را فروخته و می خرد. در این پروژه قرار است از این کالا زدگی بشر معاصر فاصله گرفته، و تمایزاتمان را در معرض فروش بگذاریم؛ اینجا اندیشه در معرض فروش گذاشته می شود! مجموعه ای از خودکارهای آبی و قرمز که جوهرشان تمام شده است(خودکارهایی که شاعر سالها با آن نوشته)، جمله ها، تک مصرع ها و یا بیت هایی از هر هنرمند یا شاعر در قید حیات، در کنار صدای ضبط شده ی آنها بروی کاست، که طی درخواستی از آنها گرفته و جمع آوری کرده ایم، در بساط ما به فروش می رسد. حالا یا به صورت ورق یادداشت های روزمره و یا در قالب کالاهای مصرفی.

از آنجا که برای من تولید هنری با عمل اجتماعی هم راستاست و مشارکتی بودن اثر و تعامل میان اقشار هنری و ادبی دغدغه ی من بوده است سعی دارم با ارسال کتابچه نمایشگاه برای شعرای در قید حیات از آنها برای شرکت در نمایشگاه دعوت به عمل آید. در این مغازه گواهی به رسمیت شناخته شدن عمومی نیز صادر می شود. دستگاهی است شامل یک بازویی که درون استامپ رفته و مهر مقبولیت نزد عوام را صادر می کند. شاعران می توانند با مراجعه به این غرفه از دریافت گواهی و عواید فروش آثار خود بهره مند شوند.

فروش اضطراری– (حراج به علت تغییر شغل) ارجاعاتی دارد به متلاشی شدن زندگی مادی کسانی که نتوانستند از راه هنر و شعر و کتاب و فلسفه ی خود بزیند و ناچار به حراج گذاشتن بخش یا تمام زندگی خود شدند. به صورت تلی از کتاب های چاپ شده یا دست نویس از نویسندگان مختلف که حق پخش و یا نشر پیدا نکرده …و یا قسمتی از اثاثیه خاک گرفته منزل در گوشه ای از گالری که به حراج گذاشته شده

گروه سوم

فیلی در تاریکی

مجید تبریزی
تهران، ۱۳۶۹
کـارشناسی ، معماری
شرکـت در ۵  نمایشگـاه گـروهی

استیتمنت

  • چیستی یک پدیدار
  • طریقه ای که جهان برما پدیدار می شود.
  • جُستاری در واقعیتِ توهمات ما – اینکه چگونه آنها را می پذیریم.
  • حقیقت چیست و چه چیز دیگری می تواند باشد ؟
  • تمایز بین نمایش و واقعیت – بین علائم و آنچه که به آن در دنیایِ واقعیت منسوب است.
  • اینهمانی با تصویری غایب و تلقی حضور داشتن
  • سیطرهی تصویر و حاکمیت فرهنگ رسانه ای
  • نقش و محدودیت های انسان در رسیدن به معنا
  • دریافتِ وَجهی از حقیقت و غیابِ وجه های دیگر آن
  • تفاوت میان جهانِ ذهنی با جهانِ عینی و زیسته
  • جُستاری در میان “بود، نمود، بازنمود، وانمود”
  • درک و تجربهی غیاب (غیاب چیزهایی که به تصویر در می آیند و غیابشان آن هنگام که از رهگذر واژگان فهمیده می شوند)
  • ما به چه نحو عین را به قالبی از مفهوم در می آوریم
  • معنا چگونه در خصوصیتِ پدیداری نمودار می شود
  • آیا خود حقیقت را می توان به عنوان یک ذخیره ی فرهنگی حمل کرد و انتقال داد

گروه چهارم

کاف

عماد مردانی
اصفهان، ۱۳۷۱
کـارشناسی، نقاشی
برگـزاری بیش از  5 نمایشگـاه گـروهی

نازگـل  نیری
تهران، ۱۳۶۸
کـارشناسی ، نقاشی
برگـزاری بیش از  5 نمایشگـاه گـروهی

پیام قلیچی
اراک، ۱۳۷۲
کـارشناسی، نقاشی
برگـزاری بیش از  8 نمایشگـاه گـروهی

صنم سایه افکن
تهران، ۱۳۶۸
کـارشناسی، مدیریت دولتی

استیتمنت

کاف . (اِ.) شکاف،‌­­‌رخنه،چاک .

راه وشکاف میان دیوار؛سوراخ. (مجاز)‌ عیب ونقص؛فساد.

 

محل زندگی انسان همواره درحال تغییر و دگرگونی است و سرعت زندگی مدرن به قدری بالاست که مجال توجه به محیط و ابعاد این دگرگونی‌ها را از او سلب می کند. متاسفانه به مرور زمان درتعدادیاز اقلیم‌های کشور، تحولات گسترده‌ای به وجود آمده که موجب بروز بحران­هایی در آنها شده ‌است. رد پای این تحولات را می­توان درتغییر و دست­کاری ساختارهای محیط­زیست و نوع برخورد انسان درایجاد فضاهای شهری به سبک امروزی دنبال کرد. بدون شک استان اصفهان و به ویژه شهراصفهان، نمونه‌ی بارزی از موضوع یاد شده‌است.

رودخانه زاینده‌رود یا همان زنده‌رود، رودی است زندگی‌بخش این رودخانه نقش مهمی در شکل­گیری بافت شهری اصفهان وهویت این شهر داشته‌است؛ ولی امروزه رودخانه­ی خالی از آب همچون شکافی بر بدنه­ی شهر خودنمایی می­کند.زاینده روداز اواخر دهه ی ۷۰ با انتقال خط لوله آب به یزد، کرمان، کاشان و قم در مقاطعی با خشکی مواجه شده‌است.در اولین دوره‌های خشکی طولانی مدت رودخانه، اتفاقی قابل تامل روی داد. مردم شهر در کنار پل‌های تاریخی برروی بستر رودخانه‌ای که روزی پرآب و خروشان بود قدم نهاده و از خود با بسترخشک رودخانه تصاویری ثبت می‌کردند.

تماشای این اتفاق، همواره بسیار ناراحت کننده و بغرنج می نمود. چرا که شاید در نفس آن نوعی بی‌احترامی به ذات طبیعت وجود داشت.شاید بتوان قدم زدن بر بستر خشک رودخانه را به زمانی که در گورستان قدم می زنیم تشبیه کرد. برخی افراد از پا نهادن بر روی گورها هراسانند، و این از احترام و تواضعی نشات می­گیرد که  برای انسان‌هایی که روزگاری زنده بودند قائل هستند؛‌ این همان احترامی است که می‌توان برای زاینده‌رود قائل بود. حال اینکه موضوع ناراحت کننده­تر، بی­توجهی و نادیده گرفتن علل خشکی رودخانه و پیامدهای آن است.

نمونه‌ی دیگری ازاین بی‌توجهی را می ‌توان در از دست رفتن بافت سنتی شهر و فراموش شدن تفکر معماری متناسب با اقلیم مشاهده کرد. اصفهان از جمله مناطق گرم و خشک ایران است. ساختمان‌ها در این مناطق به دلیل اختلاف زیاد دمای شب و روز با مصالحی مانند آجر، خشت و گل که از ظرفیت حرارتی بالایی برخوردارند ساخته می‌شده‌است.اصفهان درگذشته بیان کاملی از یک شهر ایرانی بوده و تا حدود ۴۰ سال پیش شکوه خود را حفظ کرده بود. اما اکنون شاهکارهای معماری گذشته مانند جزایر پراکنده‌ در دریایی از آهن و سیمان به چشم می آیند. در واقع طی ۴ یا ۵ دهه اخیراصفهان به یک کلانشهرصنعتی تبدیل شده‌است.

امروزه وقتی در شهر اصفهان و حومه‌ی آن قدم می‌زنیم به صورت پراکنده عمارت‌هایی در حال تخریب و یا ویرانه‌هایی از بافت قدیمی شهر به چشم می‌آید. این ویرانه‌ها سندی هستند بر بی‌توجهی به معماری سنتی این خطه که با وجود تمامی ویژگی‌های مهندسی و بصری‌اش در حال فراموشی ‌است. بر بدنه‌ی این ویرانه‌ها ترک‌های کوچک و بزرگی به چشم می‌خورد. این ترک‌ها به عنوان تمثیلی از جای خالی بناها قابل توجه اند.

در فرایند شکل­گیری اثر، پس از اینکه چند عمارت در حال تخریب انتخاب شد، از بدنه‌ی هریک چند شکاف قالب‌گیری شده، سپس ازاحجام بدست آمده قالب منفی تهیه، و ازهر کدام چند حجم تکثیر خواهد‌ شد. در اصل این‌ها آثاری هستند که از نواقص موجود بر بدنه­ی بناهای منتخب به دست می­آیند.

در ادامه منطقه‌ای دربسترزاینده‌رود انتخاب شده سپس بلوک‌های توخالی و متحدالشکل درآن کنده می‌شود. خاک حاصل از حفر این بلوک‌ها به گالری انتقال داده شده و به همراه احجام بدست آمده ازویرانه‌ها بر اساس تصاویر سه‌بعدی ارائه شده جاگذاری می شوند.

به صورت کلی فضای اثر به گونه‌ای است که حس سوال برانگیزی در مخاطب ایجاد می‌کند و پس از اینکه وی به متن و اسناد و تصاویر موجود در فضای اثر مراجعه کرد، از ماهیت فیزیکی و مفهومی احجام آگاهی پیدا می‌کند.

فاصله بلوک‌های خاکی روی زمین نسبت به دیواره‌ها طوری تنظیم می‌شود که هر فرد با احتیاط بتواند از بین بلوک‌ها و دیوارعبور کند. همچنین در خصوص فاصله‌ی خود بلوک‌ها با یکدیگر نیز همین موضوع صدق می‌کند. فاصله‌ی بین احجام عمودی از یکدیگر متغیر است و کمترین فاصله‌ی بین آنها به گونه‌ایست که شخصی بتواند با احتیاط از بین آنها عبور کند. اسناد و تصاویری طبق تصویر سه بعدی در نقطه‌ای از اثر بر روی دیوار نصب می شود که مخاطبان پس از ورود به فضای کار و حرکت در آن با اسناد مواجه شوند.این اسناد شامل مانیفست اثر، تصاویر مستند از زمان‌های پرآبی و زمان‌های خشکی رودخانه، تصایرماهواره‌ای و هوایی از زمان خشکی و پرآبی رودخانه، تصاویرمردمی که بر بستر خشک رودخانه قدم می زنند و همچنین تصاویری از بلوک‌های تو خالی از کف زاینده‌رود وبناهایی که شکاف ها از بدنه­ی آن قالب‌گیری شده، می‌شود. اسناد مربوط به بناها و اسناد مربوط به زاینده‌رود، هر یک در بخشی مجزا بر روی دیوار نصب می‌شود.

ازهنگام شروع فرایند کار در رودخانه، تعامل بین جای خالی بلوک‌ها در کف زاینده‌رود با اصل اثرهمواره حفظ می­شود. این ارتباط چه به واسطه­ی تصاویری که ازکف رودخانه در گالری قرار داده می‌شود و چه به واسطه‌ی ایجاد تجربه‌ی مشابه به چیزی که مخاطبان در گالری دارند، برای مخاطبان اتفاقی در رودخانه بر قرار خواهد بود. پس از اتمام نمایش اثر، خاک‌ها به اصفهان بازگردانده می‌شود و بلوک های توخالی در بستر رودخانه دوباره با آن پر می‌شود.

امید بر آن است که این پروژه بتواند در مخاطبان خود تاثیری هرچند اندک گذاشته، و اهمیت توجه به محیط زیست و تخریب‌هایی که انسان به مرور زمان بر آن آورده گوشزد کند.

گروه پنجم

بدن-جزیره‌‌ های مستعمراتی و عمق استراتژیک

پیام  مفیدی
تهرلن، ۱۳۵۹
کـارشناسی ارشد، انیمیشن
برگـزاری ۴ نمایشگـاه انفرادی و شرکـت در بیش
از ۴۷ نمایشگـاه گـروهی و جشنواره

استیتمنت

در دوران جهانی‌ شدن و پسا جهانی‌ شدن مرز‌های جغرافیایی محدود کنندهٔ سرمایه و کالا حذف شده اند و بدنها شرکتهای مصرفی کوچکی هستند که مرز‌های جدید دنیای پسا استعماری را ترسیم می‌‌کنند. مرز‌هایی‌ که باید برای تسهیل مسافرت کالا و پول از بین بروند از این پس به گرد بدن طبقات اجتمایی/نژادی/مذهبی حذف شده می‌‌پیچند. تا بدن مزاحم را از مرز‌های جغرافیایی این دنیای بی‌ مرز حذف کنند. نقطه چینهای متحرک روی نقشه، بدنهایی معلق در آبند در راه جغرافیایی جدید، چون جزیره‌‌های مستعمراتی پراکنده در اقیانوس.

در سال گذشته میلادی ۳۳۰۰۰ مهاجر در گذر از دریای مدیترانه و در راه رسیدن به مرز‌های اتحادیه اروپا غرق یا نا پدید شده اند. بدن/مرز‌هایی‌ که در نقطه کور جغرافیای سیاسی دنیای معاصر قرار میگیرند. جغرافیایی که بر پایی ترس بنا شده. در نبود و شکست ایدئولوژی‌ها و هر ساختار اجتماعی دیگر، ترس تنها ابزاریست که توانایی بی‌ بدیل متشکل کردن دارد، ترس چون کالایی با ارزش و قابل کنترل هدیه‌ای در دست بنگاه‌های خبری، سیاستمداران، شرکت‌های بزرگ چند ملیتی پسا سرمایداری است. در این ترس همه گیر از بیگانه، از آنکه می‌‌آید تا آینده روشن را از ما بگیرد، این بدنهای مهاجر گرانیگاه ترس می‌‌شوند. بدن‌هایی‌ غرق شده در قلمرو بی‌ حسی مطلق. جایی‌ که هیچ احساسی بر انگیخته نمی‌‌شود.

این نقطه چین ها، این بدن/مرز‌ها این جزیره‌‌های غرق شده، نه فقط در دریای مدیترانه که در روشن‌ترین نقاط شهری پشت مرز‌های جهانی‌ شدن مانده اند. صدایشان حذف شده و بدنشان در جغرافیایی بی‌ رنگ نادیده انگاشته می‌‌شود.

“بدن-جزیره‌‌ های مستعمراتی و عمق استراتژیک” تمثالی از بدن مهاجر است، همان مهاجر سوار بر قایق با جلیقه نجاتش. همان تصویر کلیشه‌ای و شاید تنها تصویری که ما از او در ذهن داریم.

 مجسمه‌ای ساخته شده از رزین، که بدنه ا‌ش سوراخ شده و میله‌هایی‌ در آن‌ فرو شده است. میله‌هایی‌ که در نقاطی از حجم قرار گرفته اند تا نت موسیقی‌ مشخصی‌ را در تماس با شاسی های کلاویه‌ای‌ که در کنار آن‌ قرار گرفته اند ایجاد کنند. چرخش مجسمه حول محور افقی به کمک چرخدنده‌هایی‌ تنظیم و کنترل می‌‌شود. بیننده این امکان را دارد که به کمک اهرمی مجسمه را بچرخاند و قطعه موسیقی‌ در اثر این چرخش تولید می‌‌شود. ولی‌ این موسیقی‌ شنیده نخواهد شد چون کّل مجموعهٔ مجسمه در محفظه‌ای شیشه‌ای و در آب قرار داده شده و آنچه شنیده می‌‌شود تنها صدای فلزی گردش اهرم، حرکت چرخدنده‌ها و صدای حرکت آب خواهد بود.

گروه ششم

اتاق مادر

مریم فرشاد
تهران، ۱۳۶۳
کـارشناسی ارشد، نقاشی
برگـزاری ۱ نمایشگـاه انفرادی و شرکـت در ۲۴ نمایشگـاه گـروهی

استیتمنت

    پروژه اتاق مادر نوعی بازنمایی مفهومی از چالش ها و فضایی است که بیمار مبتلا به بیماری ای نادر با آن درگیر است. بیماری که توان تکلم و حرکت ندارد اما ذهن و حافظه او بسیار دقیق در جهان موازی شخصی اش کار میکند. این پروژه از طریق گردآوری و آرشیو عناصر اصلی نوعی دگرمکان[۱] از اتاق بیمار ساخته، به توصیف عواطف و دغدغه های او می پردازد و بیننده را به سوی تجربه ی دنیای شخصی اش دعوت می کند. در ادامه به توضیح مختصری از این بیماری و ارتباط شخصی خود با آن خواهم پرداخت.

سندرم کاداسیل/ CADASIL syndrome بیماری ای نادر و نوعی از اختلال استروک یا همان سکته مغزی است که به دلیل جهش بر روی کروموزوم ۱۹ ایجاد میشود. این بیماری در سنین ۴۰ تا ۵۰ سالگی رخ میدهد که در مادر من هم دقیقا در ۴۰ سالگی برای اولین بار علايم آن به صورت سکته مشاهده شد. کاداسیل با سکته های مغزی متناوب همراه است و تاکنون درمانی برای آن یافت نشده است. پیشرفت این سندرم به بی حسی و فلج شدن عضلات، ناتوانی در تکلم، بی اختیاری ادرار و در آخر زوال عقل می انجامد. این پروسه برای مادر من تا کنون ۱۵ سال به طول انجامیده تا جایی که قدرت تکلم و حرکت خود را از دست داده است. اما نکته ای که در اینجا مهم است حافظه ی اوست و ذهنش که مبارزه ی عجیبی برای یاد آوری خاطرات و ثبت آنها در ذهنش دارد.

گرایش شخصی ام نسبت به موضوعات علمی باعث شد که این پروژه را در کنار جنبه های عاطفی و روانی اش، از نظر علمی نیز بررسی کنم و از مسیری باز با دو نگرش کاملا متضاد علمی و بازنمایی احساسات، طراحی فضا را پیش ببرم. که در نهایت آمیختگی این دو دیدگاه بیننده را  کمک خواهد کرد تا با چالش فلسفی جدیدی روبرو شود که عقیده دارم همگی ما بخشی از آن را در گوشه ذهن خود پنهان کرده ایم و میتوانیم با آن ارتباط برقرار کنیم.

ارتباط با مخاطب و درگیری مخاطب به عنوان بخشی از اثر در این پروژه اهمیت بسیاری دارد که با فضاسازی های ساده و استفاده از المان های دیداری موثر در جای خود میتوان به چنین موقعیتی دست یافت.

در این پروژه فضای گالری به شکل چیدمان سمبولیکی از اتاق بیمار بازسازی خواهد شد. به این صورت که المان های اصلی اتاق همچون تخت، میز، جعبه قرص ها و … در فرمی ساده و مفهومی نمایش داده می شوند. اتاقی با لوازم مختصر سفید رنگ و نکته ها و سرنخ های پراکنده که ارتباط بین مخاطب و اثر را شکل می دهند. المان های اصلی به شرح زیر هستند:

آرشیو دفترچه های روزانه یکی از مهمترین بخش های این پروژه به حساب می آید. از ابتدای بیماری و سال ۸۱ مادر شروع به نوشتن کرد. درباره خودش، بچه ها، رابطه اش و بخصوص نامه هایی که برای من یا نزدیکانش مینوشت. رفته رفته با از دست دادن قوه تکلم، نوشتن ابزار جدیدی برای بیان حتی ساده ترین نیازهایش شد. من در تمام این مدت آرشیوی از دفترچه های او تهیه کردم که با کنار هم گذاشتن آنها سیر از دست دادن توان نوشتن و در دست گرفتن قلم کاملا مشخص است. نوشته های قدیمی خوانا و مرتب هستند و خاطرات گذشته و یا احساسات انی را بیان میکنند اما نوشته های متاخر تبدیل به فرم هایی در هم تنیده و ناخوانا شده اند که به سختی قابل تشخیص اند.  در کنار آرشیو دفترچه مجموعه ای از مجلات و جداول هم گردآوری شده اند که در چیدمان اتاق به کار می روند.

    عکس ها و خاطرات به عنوان یکی دیگر از بخش های دارماتیک طراحی اتاق به کار میروند. به این منظور بر روی دیوار روبروی ورودی مجموعه ای از عکس ها، خاطرات خانوادگی، کارت های کوچک و عکس هایی از اتاق او، گلدان هایش، پنجره و بازی نور در ساعات مختلف روز چسبانده میشود. خیلی پراکنده و درهم. برخی از آنها روی دیگری را پوشانده اند و بیننده برای دیدن مثلا عکسی که زیر نوشته ای پنهان است میتواند آن نوشته را کنار بزند و لایه لایه به عمق ذهن بیمار و خاطراتش نفوذ کند.

    تخت عنصری دیگر از این فضا را تشکیل میدهد. از آنجایی که بیشترین ساعات بیمار در روز بر روی تخت سپری میشود، تختی ساده در حد یک تشک خوش خواب سفید با ملحفه ای روشن در گوشه ای از اتاق قرار دارد. در بالای تخت روی سقف نقطه ای که بیمار هر روز ساعتها به آن زل میزند تصاویری با ویدئو پروژکتور نمایش داده خواهد شد. تصاویری از خود بیمار در گذشته اش، عکس هایی از دویدن او، بازی کردن و باقیمانده چیزهایی که از گذشته به شکل مستند از آن به یادگار مانده است. ناظر میتواند بر روی تخت دراز بکشد و خاطرات و آرزوهای بیمار را ببیند. میتواند خود را برای لحظه ای جای او قرار دهد و بی آنکه او را مستقیم دیده باشد در فضایی که از او برایش ساخته شده برای لحظه ای حل شود.

    تلویزیون در گوشه دیگر قرار دارد که بصورت راندوم کانال های آن جابجا میشود. انتخاب تلویزیون یا همان ال سی دی کوچک دیواری به این دلیل است که تا مدتی یکی از تنها کارهایی که بیمار توان انجام آن را داشت عوض کرد کانال ها و چرخ زدن در دنیایی بود که با واقعیتی که او آنرا لمس کرده بود بسیار تناقض داشت.

    بخش علمی/ آرتیست بوک کاداسیل

در کنار تمام این المان ها در گوشه ای دنج از فضای اتاق میز کوچکی است و کتابی طراحی  شده به دست هنرمند و از زاویه دید علمی اش به این موضوع روی آن قرار دارد. کتابی با عنوان کاداسیل که به شیوه ی آرشیو کردن مثال ها و توضیحات کاملا علمی. روی دیگری از این بیماری را نشان میدهد. بخشی به دور از احساسات همراه با رک گویی و اطلاعاتی بی پرده در مورد بیماری که بخشی از آن با مشورت پزشکان متخصص در این زمینه انجام شده است. ناظران می توانند در کنار درگیری در فضای احساسی و خودمانی که اتاق برایشان میسازد با بخش دیگری از فضا نیز روبرو شوند و این کتاب میتواند با مجموعه ای از اطلاعات، عکس های علمی، تصاویر ام آر آی مغزی و مدارک پزشکی بیمار خیلی بی پرده به سراغ آنالیز این بیماری برود.

۱- Heterotopia

گروه هفتم

پیریت

معصومه مهتدی
اصفهان، ۱۳۶۲
کـارشناسی ارشد، نقاشی
برگـزاری ۲ نمایشگـاه انفرادی و شرکـت در ۲۲  نمایشگـاه گـروهی

استیتمنت

 

طلا یا زَر با نشان شیمیایی Au نام یک عنصر است. طلا از آغاز تاریخ مکتوب بشر همواره فلزی گرانبها بوده‌است. تا پیش از جنگ جهانی اول سیاست مالی بسیاری از کشورها بر پایه استاندارد طلا استوار بود و پس از آن سیاست پول بی‌پشتوانه جایگزینش شد. اواخر قرن نوزدهم در غرب وحشی افراد بی اطلاع پیریت را به جای طلا از بستر رودخانه‌ها می شستند. پیریت یک کانی با فرمول شیمیایی FeS2 است. شباهت ظاهری پیریت با طلا سبب شده که این کانی را طلای ساده لوحان (fool’s gold) بخوانند. برخی پیریت ها می توانند تا ۲۵ درصد وزنی و یا بیشترحاوی طلا باشند.

مقایسه طلا و پیریت برای من همانند مقایسه هنر یوروسنتریک و غیر یوروسنتریک است. و من که در هیچ یک از تعریفهای مرد سفید پوست اروپایی نگنجیده و نخواهم گنجید از خود می پرسم کجای تاریخ هنر جای خواهم گرفت؟ ایا مجالی برای باز کردن گفتمانی جدید در عرصه جهانی خواهم یافت؟ طلا و پیریت عجیب برای من یادآور تمام خوانده‌ها و دانسته‌هایم درباره زیبایی‌شناسی،  اوریجینالیتی ، هنر فاخر ، هنر نازل، هنر اگزوتیک و… است. چرا گفتمان غالب در اینجا گفتمانی غربی است؟ چرا چشم به آموزه های غربی داریم؟ چرا از فلسفه و تاریخ هنر غرب کم یا زیاد مطلع هستیم و نسبت به گذشته خود بی‌تفاوت؟ چرا هنرمندان کره‌ای،  چینی و حتی ژاپنی در عرصه بین المللی از ما موفق‌تر بوده و توانسته‌اند فرهنگ و سنت خود را تبدیل به گفتمانی جهانی کنند؟ و هزاران چرای دیگر…

از منظر من پاسخ این سوالها می تواند در بحث مقایسه طلا و پیریت نهفته باشد. شاید ما دچار تب طلا شدیم. هرچیز درخشنده‌ای را طلا پنداشتیم. می‌خواهم شک کنم به آن گفتمان غالب! شاید سخنی گزاف نباشد اگر بگوییم که هنر طی دورانی طولانی در تاریخ، وابسته به نهادهای حامی خود بوده‌است؛ حامیانی گاه از جنس کلیسا و کشیش‌ها، گاه از جنس شاهان و ثروتمندان و گاه از جنس مردم عادی. این روند در نیمه دوم قرن نوزده میلادی با ظهور نظام دلال-منتقد، و با فروش استثنائی آثار امپرسیونیست‌ها در دهه ۱۸۸۰ ميلادي توسط دلالان و منتقدان هنری، آغازگر راه تازه‌ای در اقتصاد هنر شد.

از این پس بازار و هنر چنان در هم تنیده شدند و یا ما فکر کردیم که در هم تنیده اند که گویی هر هنرمندی که در باب هنر مانیفستی صادر می کرد از ابتدا گوشه چشمی به بازار نیز داشته است. در کنار تغییر و گسترش معنای هنر که دغدغه اصلی هر جریان تاریخی و اساس کاری هر هنرمند معاصری بوده، بازار نیز خواسته یا ناخواسته تغییرات زیادی کرد تا جایی که هر جریان مخالفی را تبدیل به یک جریان موافق اقتصادی نمود.

در اینجا من بر سر یک دوراهی قرار می‌گیرم، آیا هنرمند غربی خودآگاهانه درباره هنری که به زودی تبدیل به کالای با ارزشی در بازار می‌شود، مانیفست صادر کرده و یا اینکه من هنرمند ایرانی در هنگام دیدن تصاویر و خواندن متونی که تعریف‌کننده حدود معنایی و کاربردی هنر غربی بوده‌اند همواره آن را چون طلایی ناب پنداشته‌ام؟!

برخی از گران قیمت ترین آثار هنری جهان انتخاب خواهند شد، ابعاد واقعی اثر بر روی دیوار پیاده سازی می شود و دور تا دور آنها را دوده طلایی رنگی خواهد گرفت. گویی در این جا تابلویی بوده که دیگر نیست و آنچه به جا مانده رد طلایی آن است. مشخصات اثر و نام هنرمند در کنار آن نصب خواهد شد. مخاطب می‌تواند مانیفست هر هنرمند درباره هنر را توسط هندزفری بشنود و البته متوجه خواهد شد که حتی یک بار هم از کلمه هنر در بیانیه استفاده نشده‌است بلکه گویی مانیفست هنرمند درباره بازار را شنیده‌است. چرا که کلمه هنر در جای جای متن مانیفست حذف، و به جای آن کلمه بازار جایگزین شده است.

در قسمت فرورفتگی گالری استندی قرار خواهد داشت، از جنس سنگ مرمر. بر روی استند کتابی قرار دارد که تمام تصاویر آن هم ارزش، بی ارزش و طلایی رنگ شده اند. مشخصات اثار در زیر هر مربع طلایی دیده می‌شود و این تنها وجه تمایز بین انهاست.

قابی بزرگ جدا کنند این دو فضا از هم است، قابی پر جزئیات و با عظمت از جنس پاپیه ماشه به رنگ اصلی خود (خاکستری، بی هیچ درخششی). گویی برای تورق آن کتاب تاریخی پر تصویر باید وارد دنیای قاب گرفته هنر شوید. خمیر پاپیه ماشه از خورد کردن کتابهای هنری بلا استفاده و کاتالوگ های کلکت شده درست خواهد شد. همانگونه که تمام تصاویر کتاب یکسان شده تمام اتفاقات هنری یکسان خواهند شد و در هم فرو  می‌روند،  هم ارزش می شودند و یک قاب را تشکیل خواهند داد. قابی التقاطی از هنر ایران و غرب که هیچ درخششی ندارد .قابی که با خواندن و دیدن تصاویر غربی برای من/ ما هنرمندان شکل گرفته است تا بلکه بتوانیم در جهان هنر جایی برای خود باز کنیم. مراحل ساخت این قاب طی چند عکس بر دیوار سمت راست استند قرار خواهد گرفت.

گروه هشتم

سرزمین نابرجا

عقیل مردانی
اصفهان، ۱۳۷۱
کـارشناسی ارشد، ارتباط تصویری
برگـزاری نمایشگـاه های گروهی متعدد

عماد مردانی
اصفهان، ۱۳۷۱
کـارشناسی، نقاشی
برگـزاری بیش از  5 نمایشگـاه گـروهی

استیتمنت

نفت و آب، دو ماده­ای که با شنیدن نامشان طیف گسترده­ای از مفاهیم و اتفاقات به ذهن هر انسانی متبادر می­شود.  به طور عمده نفت در صحنه­ی اقتصاد، قدرت و سیاست نقش اصلی را ایفا می­کند و ادامه­ی حیات در این کره­ی خاکی به آب بستگی دارد.  این دو ماده از لحاظ فیزیکی نیز دارای شباهت­هایی هستند اما تناقض این دو از شکل فیزیکی آنها گرفته تا تاثیراتشان بر زمین و حیات قابل توجه است.

آب از زمان پیدایش این جهان عنصر کلیدی در ادامه­ی حیات است.  مایعی هستی بخش که دارای صفات نیکو و زیباست و از دیرباز در افسانه­ها و تعالیم ادیان به عنوان مایعی پاک و تطهیر کننده و زداینده پلیدی­ها از آن یاد می شود.  از دست رفتن و فقدان آب در هر منطقه­ای برای انسان و طبیعت بحران­های زیادی ایجاد می­کند.  حال آنکه نفت از زمان استخراج و بهره برداری از آن، بیش از پیشرفت و سودی که برای انسان داشته ویرانی، مرگ و پلیدی را برای او و طبیعت به وجود آورده است.  طیف گسترده­ای از این ویرانی­ها را می­توان در جنگ­های متعددی که بر سر تصاحب منابع نفتی رخ داده تا آلودگی­های زیست محیطی بسیار عظیم و جبران ناپذیر مشاهده کرد.  شاید برای ما که در محدوده­ی خاورمیانه زندگی می­کنیم این تعاریف بیشتر ملموس و قابل درک باشد.

خاورمیانه منطقه­ای که بدون شک بیشترین بحران­های مرتبط با نفت را تجربه کرده و امروزه بیش از هر نقطه­ی دیگری در دنیا با بحران کم آبی مواجه است.  درباره گستره و مرزهای  جغرافیایی این منطقه‌ تعریف یگانه و فراگیری وجود ندارد اما تاریخ نگاران، روزنامه نگاران و اصحاب رسانه‌های همگانی، بر خلیج فارس و کشورهای پیرامون آن به عنوان مرکز خاورمیانه اتفاق نظر دارند.  امروزه در این محدوده کشوری را نمی‌توان یافت که به گونه‌ای با یکی از همسایگانش بر سر منابع آب و نفت اختلاف نداشته باشد.

کارشناسان امور آب پیش بینی می­کنند در آینده­ای نه چندان دور تنش­ها و درگیری­های ملی، منطقه­ای و بین المللی بر سر مساله­ی آب بیشتر خواهد بود و دور از ذهن نیست که جنگ­های آینده­ی جهان بر سر منابع آب صورت گیرد.  در ۵۰ سال گذشته ۳۷ مورد خشونت بین کشورها بر سر آب گزارش شده است که همه آنها به جز هفت مورد مربوط به منطقه خاورمیانه می باشد.  موارد ذکر شده نشان دهنده­ی اهمیت مساله­ی آب و نقش تعیین کننده آن برای مردم خاورمیانه است.  به نوعی با توجه به روند پیش رو آب در خاور میانه نقشی را پیدا می­کند که نفت داشته، عنصری گرانبها و در حال اتمام که کشورها برای تصاحب منابع آن دست به هر کاری خواهند زد.

بر خلاف سخنان پر طمطراق جامعه­ی بین المللی و کنفرانس­های متعدد در خصوص بحران آب و آلودگی­های نفتی در محیط زیست به نظر می­رسد نهاد­های بین المللی هنوز توجه شایانی به این مسائل ندارند.  قطعا هر کدام از ما می­تواند با مصرف بهینه­ی آب و پایین آوردن استفاده از فراورده­های نفتی تاثیر اندک ولی به سزایی در پیشگیری از بحران­ها و ویرانی­های پیش رو داشته باشد.

در این پروژه سعی بر آن است با دستمایه قرار دادن نفت و آب و خواص شیمیایی و فیزیکی این دو، اثری ارائه شود که طی فرایندی نمونه ای از ویرانی را به نمایش بگذارد و خود را باز تولید ‌کند.  وقتی اثر به شکل نهایی خود رسید به میانجی ویژگی­های بصری و فرمی تولید شده احساس حرکت وپیشروی نوعی آلودگی و پلیدی را به مخاطب انتقال دهد که مقدار زیادی آب زلال را در محفظه­ای محبوس کرده است.

 

طبق تصویر سه بعدی ارائه شده محفظه شیشه­ای تقریبا پر از آب است و بر روی آن حجمی از ماده نفتی به شکل نقشه خاورمیانه در حالت معلق قرار دارد که بخشی از آن بالاتر از سطح آب است.  در روز اول نمایش با شروع فرآیند شکل‌گیری اثر، حجم نفتی به واسطه­ی گرمایش محفظه به مرور دچار اضمحلال و ویرانی شده و آرام آرام سطح آب را در بر می­گیرد.  این تا جایی ادامه می­یابد که ماده نفتی پس از پوشاندن کل سطح سرریز می‌شود و قطره قطره بر­روی صفحه­ی ام دی اف قرار گرفته در کف گالری می ریزد و بر بستر آن  شروع به پیشروی می‌کنند.  سر انجام حجم ماده با اندک فضای بالای محفظه شیشه ای برابر می شود و فرآیند پایان می­یابد.  از این فرایند ویدئویی تهیه می­شود که از آن پس در کنار اثر نمایش داده خواهد شد.  لازم به ذکر است پس از گذشت چند روز ماده ی نفتی کاملا به حالت جامد در می آید و در محفظه به وسیله ی آن مهر و موم خواهد شد.  که در این صورت اثر نهایی قابل جابجایی و نمایش دوباره خواهد بود.  در آخر شکل باقی مانده یاد بودی است از ویرانی بغرنجی که این پروژه سعی بر نمایش آن دارد.

گروه نهم

نام ناپذیر

مرجان مدنی رزاقی
تهران، ۱۳۶۲
کـارشناسی ارشد، نقاشی
 شرکـت در ۷ نمایشگـاه گـروهی

استیتمنت

معرفی و شرح ایده

ارائه‌ی چیدمانی‌ از جنین‌هایی هیبرید[۱] که در شیشه‌هایی حاوی مایع نگهدارنده غوطه‌ور شده‌اند؛ جنین‌هایی نیمه‌انسان و نیمه‌حیوان، ساخته‌شده از سرامیک با پرداختی کاملاً واقع‌گرایانه. هدف، شریک‌کردن مخاطب در تجربه‌ایست مشابه با تجربه‌ی بازدید از  یک موزه‌ی تاریخ طبیعی. از این رو برای همانندسازی هرچه بیشتر این فضا، شیشه‌های حاوی جنین‌ها بر روی میزهای طویل یا درون قفسه‌هایی در فضای گالری قرار خواهندگرفت. هدف همانندسازی فضای سرد و بی‌روح محیط‌های علمی و آزمایشگاهی است، محیط‌هایی برای مشاهده‌ی دقیق و بی‌طرفانه. مخاطب در میان ردیف‌های قفسه‌های این موزه قدم می‌زند و به جنین‌های غریب درون شیشه‌ها می‌نگرد، گویی درحال نگریستن به نوع جدیدی از انسان است؛ موجودی با هویتی دیگرگونه، بینابینِ دو وادی متضاد: نه انسان است و نه می‌توان به‌تمامی انسان ندانستش…

مفهوم و استیتمنت اثر

این چیدمان حول مفهوم « امر هیبرید » شکل‌گرفته است. امر هیبرید از اختلاط دو یا چند پدیده‌ی متفاوت و گاه متضاد به‌وجود می‌آید. محصولِ این اختلاط چه یک موجود زنده باشد، چه ابزار و چه یک وضعیت ذهنی یا درونی، واجد هویتی بینابینی و چندپاره است؛ نه این است و نه آن و درعین‌حال اندکی‌ست از هر دو. اصلی‌ترین تصویر از امر هیبرید، موجودی‌ست حاصل از ترکیب انسان و نا- انسان؛ موجودی هیولاوار که از مرزهای امر نرمال و بهنجار خارج شده‌ است.

جورجو آگامبن در بخشی از کتابش با عنوان «امرگشوده: انسان و حیوان» (۱۳۹۴) درباب تفاوت انسان و حیوان و درهم آمیختن‌ این دو حدّ می‌نویسد:

احتمالاً نه‌تنها فلسفه و الاهیات بلکه همچنین سیاست، اخلاق و حقوق نیز در متن تفاوت میان انسان و حیوان در تنش و تعلیق هستند. آزمونِ شناختی‌ای که در متن این تفاوت محل بحث است در تحلیل نهایی مربوط به ماهیت انسان، یا به بیان دقیق‌تر، تولید و تعریف این ماهیت می‌شود؛[…]هنگامی‌که این تفاوت ناپدید می‌گردد و این دو حد بر روی یکدیگر می‌افتند –آن‌چه ظاهراً امروزه به‌وقوع پیوسته است- تفاوت میان وجود و عدم، مشروع و نامشروع، الوهی و شیطانی نیز به نوبه‌ی خود محو و ناپدید می‌گردد، و به‌جای آن چیزی پدیدار می‌گردد که از قرار معلوم حتی واجد نامی برای آن نیستیم[۲]. شاید اردوگاه‌های کار اجباری و اردوگاه‌های مرگ نیز آزمونی از این‌گونه‌اند، نوعی تلاش هولناک و حدی برای تعیین‌کردنِ [ یا تصمیم گرفتن میانِ] امر انسانی و امر غیرانسانی که نهایتاً منجر به، به ویرانی کشانده‌شدن نفس امکان‌مندی این تمایز شده‌است.

آگامبن در این نوشتار به از میان رفتن تفاوت میان امر انسانی و امرغیر انسانی و روی یکدیگر افتادن این دو حدّ و اختلاط آن‌ در روزگار ما اشاره می‌کند. چنین اختلاطی قابل تسرّی به تمام جنبه‌های زیست ماست. هم جنبه‌های اخلاقی، سیاسی، اجتماعی، هویتی و هم جنبه‌های بدنی.

در روزگار معاصر بدن انسان نه کلیتی یک‌پارچه و وحدت‌مند که وجودیست تغییرپذیر، غیرقطعی و بدون ثبات. امروزه بدن همچون ماده‌ای خام و شکل‌پذیر است که می‌توان نه‌تنها فیزیکِ آن، که هویت و جنسیتش را نیز تغییرداده و دگرگون‌ساخت. در هنر معاصر رویکرد هنرمندان بیو آرتیست و پسا انسان‌گرا به بدن نیز با کم‌رنگ ساختن و از میان برداشتن همه‌ی مرزهای تعریف‌شده و ادغام بدن‌ها با یکدیگر یا با ابزارها و با گونه‌های جانوریِ دیگر، بر این چندپاره‌گی صحّه می‌گذارد. چنین درهم ریختگی‌ای علاوه بر آزادی‌بخش بودن، هراس‌آور و اضطراب‌آفرین نیز هست. چراکه در وهله‌ی اول این مرزها و طبقه‌بندی‌ها برای سامان‌دادن به هستی در قالب یک کل یک‌پارچه، واضح و بی‌ابهام، پدید آمده ‌بودند. شاید بتوان میان تصویر بدن معاصر و هیولای فرانکنشتاین قرابتی را برقرار کرد: بدنی کلاژ وار که اجزایش نه‌تنها از دیگر انسان‌ها – مرده و زنده (در جراحی‌های پیوند اعضا)- که از ساخته‌های مصنوعی(پروتزها، اندام‌های مصنوعی و انواع ملحقات آرایشی) و حتی اندام‌های مجازی(virtual) و سایبرنتیک گرد آمده‌است.

از دیگرسو و از منظر مناسبات اخلاقی، سیاسی و اجتماعی نیز با وضوح بیشتری می‌توان درهم‌شدن و فروپاشی حد میان امرانسانی و امرغیر انسانی را نظاره‌کرد. در زمانه‌ی ترور و قتل‌عام و بی‌عدالتی، زمانه‌ای که در آن به قول آگامبن نفس امکان‌مندی این تمایز به ویرانی کشانده شده‌است، وضعیتی را شاهدیم که طی آن، ذات انسانی هویت خود را از دست ‌می‌دهد و مرزهای میان انسانیت و حیوانیت یا امر انسانی و امر غیر انسانی مخدوش می‌شود.

اینک با جهانی رویارو هستیم که همواره در‌حال «شدن» است؛ «شدن» هایی غیرقابل اجتناب و بی‌پایان، میان حیوان و انسان، میان انسان و ماشین، زن و مرد، زشتی و زیبایی، بهنجاری و هیولاواری، و میان انسان و سایر اشکال هستی. از این رو آیا تصویر زیست امروزین ما، به جز از خلال کلیدواژه‌ی «هیبرید» قابل درک و تفسیر خواهد بود؟

[۱]   Hybrid   باوجود معادل‌های فارسی مثل ترکیبی، پیوندی و دو رگه برای واژه‌ی هیبرید، این معادل‌ها را برای توضیح ایده‌ی خود گویا و

کارآمد نمی‌دانم و کماکان شکل انگلیسی این کلمه را به‌کار خواهم برد.

[۲]  لازم به ذکر است که نام این چیدمان به این بخش از متن آگامبن ارجاع می‌دهد.

طرح منتخب

بدن-جزیره‌‌ های مستعمراتی و عمق استراتژیک

پیام  مفیدی
تهرلن، ۱۳۵۹
کـارشناسی ارشد، انیمیشن
برگـزاری ۴ نمایشگـاه انفرادی و شرکـت در بیش
از ۴۷ نمایشگـاه گـروهی و جشنواره

استیتمنت

در دوران جهانی‌ شدن و پسا جهانی‌ شدن مرز‌های جغرافیایی محدود کنندهٔ سرمایه و کالا حذف شده اند و بدنها شرکتهای مصرفی کوچکی هستند که مرز‌های جدید دنیای پسا استعماری را ترسیم می‌‌کنند. مرز‌هایی‌ که باید برای تسهیل مسافرت کالا و پول از بین بروند از این پس به گرد بدن طبقات اجتمایی/نژادی/مذهبی حذف شده می‌‌پیچند. تا بدن مزاحم را از مرز‌های جغرافیایی این دنیای بی‌ مرز حذف کنند. نقطه چینهای متحرک روی نقشه، بدنهایی معلق در آبند در راه جغرافیایی جدید، چون جزیره‌‌های مستعمراتی پراکنده در اقیانوس.

در سال گذشته میلادی ۳۳۰۰۰ مهاجر در گذر از دریای مدیترانه و در راه رسیدن به مرز‌های اتحادیه اروپا غرق یا نا پدید شده اند. بدن/مرز‌هایی‌ که در نقطه کور جغرافیای سیاسی دنیای معاصر قرار میگیرند. جغرافیایی که بر پایی ترس بنا شده. در نبود و شکست ایدئولوژی‌ها و هر ساختار اجتماعی دیگر، ترس تنها ابزاریست که توانایی بی‌ بدیل متشکل کردن دارد، ترس چون کالایی با ارزش و قابل کنترل هدیه‌ای در دست بنگاه‌های خبری، سیاستمداران، شرکت‌های بزرگ چند ملیتی پسا سرمایداری است. در این ترس همه گیر از بیگانه، از آنکه می‌‌آید تا آینده روشن را از ما بگیرد، این بدنهای مهاجر گرانیگاه ترس می‌‌شوند. بدن‌هایی‌ غرق شده در قلمرو بی‌ حسی مطلق. جایی‌ که هیچ احساسی بر انگیخته نمی‌‌شود.

این نقطه چین ها، این بدن/مرز‌ها این جزیره‌‌های غرق شده، نه فقط در دریای مدیترانه که در روشن‌ترین نقاط شهری پشت مرز‌های جهانی‌ شدن مانده اند. صدایشان حذف شده و بدنشان در جغرافیایی بی‌ رنگ نادیده انگاشته می‌‌شود.

“بدن-جزیره‌‌ های مستعمراتی و عمق استراتژیک” تمثالی از بدن مهاجر است، همان مهاجر سوار بر قایق با جلیقه نجاتش. همان تصویر کلیشه‌ای و شاید تنها تصویری که ما از او در ذهن داریم.

 مجسمه‌ای ساخته شده از رزین، که بدنه ا‌ش سوراخ شده و میله‌هایی‌ در آن‌ فرو شده است. میله‌هایی‌ که در نقاطی از حجم قرار گرفته اند تا نت موسیقی‌ مشخصی‌ را در تماس با شاسی های کلاویه‌ای‌ که در کنار آن‌ قرار گرفته اند ایجاد کنند. چرخش مجسمه حول محور افقی به کمک چرخدنده‌هایی‌ تنظیم و کنترل می‌‌شود. بیننده این امکان را دارد که به کمک اهرمی مجسمه را بچرخاند و قطعه موسیقی‌ در اثر این چرخش تولید می‌‌شود. ولی‌ این موسیقی‌ شنیده نخواهد شد چون کّل مجموعهٔ مجسمه در محفظه‌ای شیشه‌ای و در آب قرار داده شده و آنچه شنیده می‌‌شود تنها صدای فلزی گردش اهرم، حرکت چرخدنده‌ها و صدای حرکت آب خواهد بود.

اخبار

رسانه