هیئت برگـزاری و انتخاب

نازگـل انصارنیا

پریسا پهلوان

حميد سورى

رزيتا شرف جهان

بهرنـگ صمد زادگـان

بهنام كامرانى

جلسات بررسي پرپوزال های ارسالی

سومین جایزۀ هنر معاصر ویستا، همچون سال­های پیشین، با هدف شناخت و معرفیِ ایده­های برتر در عرصۀ هنرهای تجسمی، در آخرین مراحل برگزاری سومین دورۀ پیاپی خود قرار دارد. باور به اهمیت فرایند تولید و پرداخت ایده و اندیشۀ ناب و خلاقانه که منجر به خلق آثار هنریِ اصیل و ارزشمند، و در عین حال، معاصر و موافق با رویکردها و گرایش­های هنر جهان گردد، بنیان این جایزۀ نقدی و حمایت فرهنگی را تشکیل می­دهد. برگزاری نمایشگاهی از ده طرح برگزیدۀ برتر، و به دنبال آن، فراهم کردن امکان اجرا و تحقق ایدۀ برگزیدۀ نخست در فضای گالری، که در ادامۀ داوری و قضاوت توسط داوران میان شمار بسیاری طرح و ایدۀ ارسالی صورت می­بندد، بر این مهم گواهی می­دهد که بانیان این جایزه جایگاه و اهمیت بی­بدیل فرایند ایده­پردازی و سازوکار تولید اندیشۀ منجر به کنش خلاقانه در قالب اثر هنریِ معاصر را ارج می­نهند، و رشد و ارتقای این رکن اساسی در کمک به ادامۀ حیات و شکوفاییِ هنر این سرزمین را آرزو دارند. جایزۀ هنر معاصر ویستا امیدوار است که همچون گذشته در تحقق سه هدف اساسیِ خود، یعنی ۱) شناسایی و معرفی طرح­های برتر و نوآورانه در هنر معاصر ایران، ۲) اهمیت بخشیدن به نگارش طرح و ایدۀ هنری و پروپوزال و بیانیۀ هنرمند و فرایند تولید اثر و برنامه­ریزیِ اجرایی و برآورد بودجه، و ۳) تولید محتوا و انعکاس رسانه­ایِ طرح­های برتر به منظور پربار کردن گنجینۀ محتوایی و غنای فرهنگی، موفق عمل کرده باشد.

     به این ترتیب، در سومین دوره از جایزۀ هنر معاصر ویستا، هیأت انتخاب مرکب از خانم­ها: نازگل انصاری­نیا، رزیتا شرف­جهان، و پریسا پهلوان، و آقایان: حمید سوری، جن بهنام کامرانی و بهرنگ صمدزادگان، با در نظر گرفتن معیارها و ارزش­هایی همچون معاصر بودن، پشتوانۀ نظری، امکان اجرا، و وجود پتانسیل­های فرهنگی، ایده­های ارسالی در قالب طرح­های پیشنهادی را مورد بررسی و داوری قرار دادند. موضوع این دوره از مسابقه آزاد اعلام شده بود، و شرکت­کنندگان می­توانستند طرح­های پیشنهادیِ خود را فارغ از هر محدودیتی در انتخاب رسانۀ اجرایی با هر موضوعی برای شرکت در مسابقه به گالری ارسال کنند.

     در سومین دوره، به دنبال فراخوانِ منتشر­شده، مجموعأ ۱۸۷ طرح پیشنهادی به دست هیأت انتخاب رسید، که پس از چندین جلسه مطالعه و بررسیِ دقیقِ کارشناسانه و گفتگو در باب آنها،  19طرح از میان آنها انتخاب، و از هنرمندانِ شرکت­کننده دعوت شد به طور جداگانه در حضور داوران از طرح­های خود دفاع کرده و ایدۀ پیشنهادی­شان را توجیه کنند. حاصل این مصاحبه­ها و جلسات دیدار و گفتگو، انتخاب  9 طرح از سوی ۱۰ هنرمند برای راهیابی به مرحله نیمه­نهایی و شرکت در نمایشگاه ایده­های برگزیدۀ برتر در زمستان ۱۳۹۸ در گالری ویستا است، تا برگزیدۀ نهایی از میان آنها اعلام شود. اسامی این منتخبین عبارت است از: اولدوز نبی­زاده، ایمان جسمی، آیسا رشیدی، حمیدرضا آزاد، ساناهین بابا جانیانس، سمیرا رحبانی، شانا عبدالهیان و احسان علیزاده، کلثوم صالحی، و هوفر حقیقی. لازم به ذکر است که هر چند از طرح­های پیشنهادی در تمام رشته­ها و رسانه­های هنریِ معاصر همچون نقاشی، عکاسی، حجم و مجسمه، ویدیو آرت، چیدمان، و … در جایزۀ هنر ویستا استقبال شده و امکان راه یافتن به داوری را پیدا می­کنند، به لحاظ آماری بیشترین طرح­ها در رشته و رسانۀ چیدمان (اینستالیشن) ارائه شده است.             

گروه اول

سمفونی استیصال

سمفونی استیصال

حمیدرضا آزاد – متولد ۱۳۷۲

صدا نوعی از انرژی است که از تحرک ذرات ماده بوجود می آید به این گونه که یک ذره با برخورد به ذره ای دیگر ، امواج صوتی را به وجود می آورد. به همین ترتیب است که صوت نشر میابد .
اصوات همانند تمامی انرژی های دیگر همواره در اطراف ما در جریانند و نقش تعیین کننده ای در شناخت و پویایی اطرافمان دارند. در اینجا منظور از پویایی همان تاکید مضاعف در انتقال مفاهیم ، پردازش و دریافت احساسات در مواجه با پدیده ها هستند .
اگر فرض را بر اصل بقای انرژی بگذاریم تقریبا اصوات اطراف ما هیچ وقت از بین نمی روند .
حال در نظر بگیریم مکانی را که تمامی صوت ها در آنجا گرد هم می آیند و در تکراری ابدی به سر میبرند . مخاطب می تواند الگو های نامنظمی از صدا ، که تشکیل شده از صداهای تمامی چیزهاییست که قادر به تولید صوت میباشند را دریافت کند . در این مجموعه تلاش بر این است که تجربه ی حضور در مکانی فراهم شود که به واسطه ی صوت ، تاریخی بایگانی شده برای مخاطب نشر یابد؛ هرچند غیرخطی و هرچقدر تصنعی.
از دیگر امکانات اثر میتوان به میکروفونی اشاره کرد که در ساعاتی از روز روشن شده و صوت قطع میشود و در اصطلاح نور عمومی به سالن باز میگردد. در این لحظات مخاطب میتواند در میکروفون صدای خود را به بایگانی اضافه کند تا در دور بعد پخش شود .
جنبه ی تاریخ نگاری اثر، شامل نقاط عطف تاریخی است که دربرگیرنده ی اشتباهات بشر ، موفقیت ها و نگون بختی هاست . برای مثال، لحظاتی همانند پرتاب اولین سفینه ی فضایی ، سخرانی های اعلان جنگ ها، بیانیه های حقوق بشری ، اعلان انقراض نوع خاصی از موجودات و… . فایل صوتی از نقطه ای آغاز میشود که بشر قادر به تکلم نبوده و با ریتمی تکاملی به سوی انسان هوشمند در حال حرکت می باشد. در تمامی مراحل صداهایی برخواسته از طبیعت در سوگ زوال بشر مرثیه ای غمگنانه
توضیح : در پروسه ی تولید فایل صوتی، به طور واضح از صداهای حاضر، استفاده و صداهای نا موجود و تاریخی نیز بازسازی خواهد شد.

توضیحات اجرایی:
در چیدمان پیش رو تعداد ده عدد اسپیکر در درون حجم وسط قرار داده میشود تا صوت را پخش کند. جنس بدنه ی حجم وسط از اسکلتی فلزی است که به واسطه ی پاپیه، خاک اره و سیمان پوشیده میشود و توسط سیم های فلزی ضخیم از سقف مهار می شود.

گروه دوم

ساناهین باباجانیانس

ساناهین باباجانیانس

طرح مورد نظر سازه ای است طراحی شده با الهام از نماد های ایرانی- اسلامی و ارمنی- مسیحی. ایده فوق بیان گر فضای دوگانه ی اجتناب نا پذیری است که من را به عنوان یک ارمنی-ایرانی به شدت درگیرمی کند. حال آن که این به اصطلاح دوگانگی (در اصل هزارگانگی) که اثر قصد نمایشش را دارد، مسئله ای است که نه تنها اقلیت های قومی- مذهبی، بلکه بسیاری از ما را در دنیای معاصردربر گرفته و چه مثبت، چه منفی تاثیر گذار است.

این تک سازه چوبی فرمی است با زمینه ای شش ضلعی ، دیواره هایی طاق دار و گنبدی مخروطی شکل که فرم های تزئینی برجسته ای بر روی بخش پائینی سازه با ریتمی منظم تکرار خواهد شد. کفه شش ضلعی اثرmm 470*470، هر یک از طاقه هاmm 470 *1009 و گنبد آن به ارتفاع mm 110 می باشد بدین ترتیب کل اثر به ارتفاعmm 1200 و عرض و قطرmm 1480اجرا خواهد شد. تمام اثربه وسیله Ply Woodبا ضخامت های مختلف ازmm 3 الیmm 30 ساخته خواهد شد. در بخش داخلی اثر (همانند تصویر) پایه هایی مثلثی شکل جهت استحکام بیشتر سازه قرار می گیرد. در نهایت نقاشی هایی مرتبط با موضوع همانند آثارضمیمه شده قبلی ام در جهت تکمیل بیان اثر افزوده می شود.

برای اجرای نهایی اثر نیاز به برش هایی از اضلاع مختلف آن داریم که به وسیله دستگاه برش CNC دو، سه و پنج محوره صورت می گیرد. اضلاع به وسیله ی چسب های مختلف متناسب با جنس اثر بر هم سوار می شوند و جهت استحکام بیشتر محافظ هایی فلزی از پشت اضلاع را کنارهم نگاه می دارند. کل سازه به وسیله ی تکسچری از گچ و چسب پوشانده شده و زمینه نقاشی را فرآهم می کند.

پ.ن. نقاشی های اضافه شده در تصاویر ارائه شده تنها به عنوان نمونه افزوده شده اند. این نقاشی بریده شده از یکی از نمونه آثار ارسالی ام می باشد. در اجرای اصلی اثر نقاشی ها متفاوت بوده و البته طرح اجرایی هر لت با لت های دیگر فرق خواهد داشت.

گروه سوم

ایمان جسمی

شوق

شوق

ایمان جسمی

۱۳۶۳،مشهد

کارشناسی ارشد آهنگسازی

 

نام اثر: شوق

متریال: لوله، موتور دی سی، اشیا , 

چه بسیار آوا که با حضور ما ساکت و چه فراوان حرف‌ که با حضور ما قطع شد و انبوه حیات که در گذار ما نابود گشت. وجود همیشه حیات بخش نیست. گاهی اوقات حضور، مانع زندگی آن چیزی است که قبل از آن بوده. گاهی وقت‌ها وجود، نفسِ حیات را می‌گیرد. حیاتی که در گذار ما گرفته شده است. شوق اثری است بر اساس خلق فضایی برای یافتن خویشتن خویش و در نهایت گم شدن در آن. طی طریقی است برای رسیدن به هر آنچه مقصودست و معبود. اما گاه در این طریقت، هر چه بر سر راه است به دلیل حضور ما از حیات می‌افتد. هر کدام قربانی حضور و مقصد سالک می‌شود. این حضور حتی اگر طریقت عارفانه هم باشد، حتما زخم انداخته، مایوس کرده و رنجاند

گروه چهارم

در غیاب شهر

در غیاب شهر

هوفر حقیقی
۱۳۶۲ تهران، ایران

كارشناسی ارشد ، عكاسی، دانشگاه هنر، تهران، ایران
کارشناسی، مكانیک سیالات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

– معرفی و شرح ایده
من در این طرح بدنبال شبیه‌سازی فانتزی عکس‌هایی از مکان‌هایی هستم که هیچ‌گاه از آن‌ها ثبتی تصویری صورت نگرفته، یا هیچ‌گاه نیاز ثبت شدنش احساس نشده است. بازسازی تصاویری از شهر تهران و به سبک تصاویرِ موضع‌نگارانه‌ی قدیمی از تهران، که هنوز، آثار توسعه‌ی همه جانبه طی شصت سال اخیر را به خود ندیده‌ بودند. تصاویری که از غیاب شهر و حضور طبیعت در همان مکان‌ها و در گذشته‌ای نه چندان دور حکایت می‌کنند.
– محتوای نظری
ما هرگز نمی‌توانیم به یکباره (یک زمان و یک مکان) همه‌ی جوانب چیزها را شهود کنیم (ببینیم)، درک کنیم و بشناسیم. مثلا یک لیوان. برای تسلط یافتن به کلیه‌ی جوانب بصری آن، باید در روندی زمان‌مند و همچنین با تغییر موضع سوژه(ذهن) یا اُبژه، به جنبه‌های (وجه زمانمند)‌ دیگر آن شی نائل شویم. با تغییر مکان نسبت به جهان، آن‌چه در موضع اول بر ما حاضر بوده، اینک به غیابی موقت رفته است و آنچه در برخورد اول غایب می‌نمود اکنون در حضور است. اما اجزای تشکیل دهنده‌ی زمان حضوری موقت و غیابی ابدی و غیر قابل احضار دارند. بنا بر آرای پدیدارشناسی، جهانی که در پیوستاری از زمان و مکان بر ما محاط است، در آمیزه‌ای از حضور و غیاب به ما اهدا می‌شود. این طرح به دنبال بازیابی حافظه‌های بدون شخص است.
“یک عکس همزمان نوعی شبه حضور و نشانه‌ای از غیاب است”
جمله¬ی نقل شده از سوزان سونتاگ دارای وجوه و بنیانی پدیدارشناسانه بوده و می¬توان آن‌را با توسل به آموزه¬های پدیدارشناسی بدین¬گونه ترجمه کرد: عکس خود عینی (شئ) در حضور است که خبر از عینی دیگر می¬دهد در زمانی دیگر، یعنی از غیاب یک عین (حضور) صحبت می کند.
رسانه‌ی عکاسی به صورت ماهوی با مفهوم حضور و غیاب پدیدارشناسانه اجین است. یک عکس، قطعه¬ای از واقعیتِ جاری را جدا می¬کند و در غیابِ آن (چون هرچند اندک دچار گذر زمان شده است)، دوباره آن را به حضور می¬آورد. ولی سایر قطعات، برای ناظر عکس به غیابی ابدی می¬رود. تصاویر قدرت به حضور آوردن غیاب و همزمان غایب کردن حضور را برای ما دارند. عکاسی آمیزه¬ای توامان از حضور و غیاب است.
– مانیفست
این طرح قصد دارد تا با تطابق مولفه‌های ذاتی رسانه عکاسی، با مفاهیمی کلیدی در فلسفه‌ی پدیدارشناسی (حضور و غیاب)، به تصویری خیالی و ثبت نشده از روند توسعه مدرنیته‌ی افسار گسیخته شهر تهران برسد. هدف اصلی از این طرح، تصویر کردن شهر بدون حضور آن و همچنین به چالش کشیدن همزمان ژانر عکاسی شهری و عکاسی طبیعت و شناسایی مرزهای تبدیل شدن این دو ژانر به یکدیگر است. در حافظه‌ی تاریخی همه‌ی شهرها، طبیعتی بکر و دست نخورده جای دارد، که تنها اولین خانه‌های آن شهر می‌توانند راویان این وجود باستانی و شهادت دهندگانی صادق بر آن بکارت زمینی باشند.
– توضیح شیوه ی اجرایی
تهیه‌ی عکس‌هایی آنالوگ (۱۳۵mm)(مستطیل افقی)، از طبیعت و به صورت سیاه و سفید یا سپیا و قراردادن کپشنی پایین عکس‌ها(درون قاب)، با محتوای مکان و زمان عکاسی (مثال: تهران، میدان آزادی، سال۱۲۷۰ شمسی). با توجه به این‌که احداث میدان آزادی در سال ۱۳۴۹ شروع شد، بدیهی است هیچ اثری از آن و سازه‌های اطراف آن وجود ندارد.

 

گروه پنجم

طبیعت بی جان

طبیعت بی جان

آیسا رشیدی

آیسا رشیدی

۱۳۶۴، تهران

لیسانس مجسمه سازی

« خیابان ولیعصر تهران به خاطر درازایش و درخت های بلند چنارش معروف است. در سال ۱۳۱۸ شصت هزار درخت چنار در دو سوی خیابان ولیعصر کاشته شد. حالا تنها هشت هزار چنار در سراسر خیابان ولیعصر باقی مانده است. داستان نابودی چنار های ولیعصر تاریخچه شهر تهران است. شهری که به وسعتش افزوده می شود و از طبیعتش کاسته. من در این شهر زندگی می کنم. 

کودکی من در طبیعت گذشته است. طبیعت کنار دستم بود. کافی بود دستم را دراز کنم تا کوه، دریا، و درخت ها را در آغوش بگیرم. حالا طبیعت برای من فایل عکس هایی ست که توی لب تاپم دارم. پر از عکس هایی که حتی اسم عکاس شان را نمی دانم. آن جایی که عکاس تصمیم می گیرد قاب دوربینش را ببندد طبیعت برای من تمام می شود. عکس ها تمام حقیقت را نمی گویند. »  

گروه ششم

سمیرا رحبانی(متولد ۱۳۶۱، تهران، ایران)
کارشناس ارشد نقاشی دانشگاه هنر اصفهان، ۱۳۸۹
کارشناسی نقاشی دانشگاه باهنر (دانشکده هنر و معماری صبا)، کرمان، ۱۳۸۵

به گمان من همه¬ی ما در فضایی تاریک، مسموم و گیج کننده واعجاب¬¬¬¬انگیز گیر افتاده¬¬ایم وضعیتی لبریز از انبوه رخدادهای تلخ و فریب¬های بزرگ که هر کدام از ما را در مواجهه¬ای عریان با مسائل اطرافمان قرارداده است با وضوحی که پیش از این هرگز اینگونه دراوج نبوده است. در میانه¬ی این اوضاع ناموزون هر کسی به سیاق خود راه حلی را می¬آزماید یا به دستاویزهایی چنگ می¬زند؛ وضعیتی شبیه هزارو یکشب قصه گوییِ شهرزاد، داستان راپونزل و بافتن موهایش، یا کفن دوختن و شکافتن مداوم و طولانیِ همسر اولیس.
پیشترها وقتی بچه بودم مادرم در مواقع سردرگمی و گرفتاری فال¬هایی می¬گرفت که از تعداد نامشخصی خط کوتاه و عمودی تشکیل می¬شدند خط¬ها را دو به دو به هم وصل می¬کرد و در نهایت اگر خطی مفرد به جای می¬ماند امید بود وگرنه سختی مستدام.
امروزهم چینش سردرگمی طوری است که به گمانم فال¬های بی نتیجه¬ی زیادی در ذهن¬های معتقد به تقدیر یا پیشگویی و فال، درجریان است، فال¬های گسترده¬ای که خیلی خوب قادر به توصیف وضعیت کنونی¬اند؛ بستری مبهم با دوری از تکرار.
در این میان من، “بافتن”، این عمل موروثی در زنان را به مثابه عملی به “امید” گذار از گرفتاری به رهایی وگشایش، یا تلاشی در راستای مهار زمان برای تحلیل اتفاقات پیرامونم برگزیده¬ام؛ بافتنِ فی البداهه وادامه دار تارهای ریز و درشت با پیچ و تابها و گره¬ها و راز آلودگی شان، تا رسیدن به تغییر و در این میان، هر چند زمان دقیقی برای پایانش متصور نمی¬توانم بود اما همانگونه که شهرزاد به واسطه¬ی امیدش به رهایی، به قصه گویی ادامه داد من هم به بافتن ادامه خواهم داد.
حاصل این امیدواری نه تنها بافته¬هایی است نمایانگر وضعیت غامض و کور شده¬ی پیرامونم بلکه آنها همزمان نمایش دهنده¬ی وضعیتی از امیدواری طولانی و مداوم است که به گمانم لاجرم به “انباشت” غریبی می¬انجامد؛ انباشتی که باوجود بخشهای مثبت امیدواری، همچون همه گونه انباشتی احتمالا سنگین، طاقت فرسا، رازآلود و مبهم خواهد بود.
بر این اساس من چیدمانی خواهم ساخت ازانبوه بافته¬های سیاه رنگ در اندازه و اشکال متنوعِ آویزان از سقف و دیوار¬¬¬، با انباشتی که روی زمین گسترده می¬شود، در کنار بستری از فال¬های مادرم (به صورت مستقیم نقاشی شده بر دیوار یا به صورت قابهای نصب شده) در فضای گالری، واز آنجاییکه نحوه چینش بافته¬ها وارتباطشان با تصاویرفال¬ها، آزاد وقابل تغییراست، بسته به مقدار فضایی که ممکن است در اختیار من قرار بگیرد وسعت انباشت و گستردگی آن را تعیین خواهم کرد.

 

گروه هفتم

دیستوپیا

دیستوپیا

در زندگی روز¬مره با مفاهیم و موضوعاتی مواجه میشویم که سرشت وجودی مفیدی دارند لیکن انسان با افراط ¬و¬تفریط در ارتباط با آن ها جنبه¬ی منفی شان را تداعی می¬نماید. جاه¬طلبی انسان در مفاهیم مثبت او را به حرکت در راستای آرمان¬هایی سوق میدهد که رسیدن به آن¬ها بهایی دارد.بهای مادی از دست دادن آنچه دارد و از آن بزرگ¬تر بهای فراموشی آنچه داشته برای رسیدن به آنچه خواهد¬داشت.
یک آرمان تا زمانی که در اتوپیا (آرمان¬شهر) به سر می¬برد، ایده¬آل به نظر می¬رسد. ولی زمانی که در واقعیت موجود سنجیده می¬شود همواره میان اتوپیا ( که ایده¬آل گرایانه است) و دیستوپیا (که بدبینانه است) در نوسان است.
اگر خانواده را واحد اصلی تشکیل دهنده¬ی جامعه بدانیم، خاستگاه آرمان یک خانواده می¬تواند جامعه باشد. بنابراین خانواده شمای کوچکی از جامعه است. این مسئله برای من زمانی ملموس شد که خانواده¬ام تصمیم تاسیس کارخانه¬ای مبنی برتولید بذر قارچ¬های دارویی را گرفتند. این تصمیم با گذر زمان منجر ¬به ایجاد تغییراتی شد که در¬ نهایت ما را مجبور به ترک خانه¬ای که بستر تمام خاطرات کودکی¬ام تا کنون بود، کرد.
هدف اصلی این کارخانه تولید بذر قارچ¬های دارویی، به¬ویژه قارچ گانودرما بود. گانودرما سمبلی از حیات و جاودانگی است که خواص دارویی معجزه¬آسایی بر روی بیماری¬های صعب¬العلاج دارد. این قارچ برای رشد در طبیعت نیاز به میزبانی دارد که از آن تغذیه کند و در نهایت آن را کاملا در¬بر¬گیرد . این ویژگی در کنار عطر زیاد و شکل منحصر به فرد آن(شکل ۱)، باعث شد که گانودرما به¬عنوان متریال و ماده¬ی اصلی پروژه به ¬صورت زنده مورد استفاده قرار¬گیرد. در واقع این قارچ استعاره¬ای از یک آرمان است که هرکس می¬تواند در زندگی داشته¬باشد ، آرمانی که بوجود می¬آید، از زندگی تغذیه می¬کند و کم¬کم تمامی آن را در بر می¬گیرد.
طبق تصویر سه¬بعدی طراحی¬شده (شکل ۲)، ۴۰۰ عدد بستر تلقیح شده با اسپاون (بذر قارچ) گانودرما، پس از رشد در انکوباتور¬ها (اتاقک های رشد) در سن تقریبی سه ماه به محل گالری انتقال داده خواهند¬شد. بستر¬های آماده بر¬روی مارپیچی مخروطی شکل توسط مفتول متصل می¬شوند. برای ساخت این مارپیچ از ده قطعه قوطی ۲۰ نورد داده شده به شکل مارپیچ استفاده خواهد¬شد که به ترتیب به هم جوش خورده و صفحه ای مارپیچی را می¬سازند، تمامی قطعات این سازه به صورت قطعه قطعه شده به سالن گالری منتقل و مراحل جوش کاری در فضای گالری انجام می¬شود. در نهایت سازه ی فلزی ساخته شده توسط زنجیر¬هایی به سقف متصل خواهد شد و کمپوست(بستر) قارچ ها بر روی سازه قرار می¬گیرند. مطابق شکل دو، این چیدمان در مرکز سالن گالری قرار گرفته به¬طوری¬که بتوان آزادانه در اطراف آن حرکت کرد. دما و رطوبت مناسب رشد قارچ توسط دو دستگاه دماسنج و رطوبت¬سنج، اندازه¬گیری و کنترل می¬شود. برای ایجاد رطوبت مناسب رشد قارچ یک دستگاه بخور در سالن گالری تعبیه خواهد¬شد. که باعث انتشار عطر گانودرما در فضاست.
این قارچ‌های زنده‌ی در حال رشد، با قرارگیری‌شان روی سازه‌ی مارپیچی حرکتی نامتناهی را در فضای ساکن گالری، طی می‌کنند. زمانی که مخاطب در دهانه‌ی مارپیچ می‌ایستد، عطر گانودرما اولین برانگیزاننده‌ی قوه‌ی ادراکش خواهد بود. سپس با دنبال کردن خطوط، گویی به درون مخروط کشیده می‌شود. اما با حرکت به اطراف این سازه، می‌توان نمایی را دید که پیش از این قابل رویت نبود. نمای پشتی مخروط مارپیچی که از بستر(کمپوست)هایی ساخته شده، جلوه‌ای صنعتی از طبیعت قارچ است. گویی که قارچ در طی تحقق این آرمان دستخوش دگردیسی شده است.

شانا عبدالهیان

شانا عبدالهیان

۱۳۷۵ ریدینگ، انگلستان

دانشجوی کارشناسی نقاشی 

احسان علي زاده

احسان علیزاده

۱۳۷۸ مشهد، ایران

دانشجوی کارشناسی معماری

 

گروه هشتم

تهی

تهی

 کلثوم صالحی

کلثوم صالحی

متولد ۱۳۶۷

لیسانس نقاشی

 

وقتی انسانی از درد دیوانه میشود

دیگران دردش را نه

فقط دیوانگی هایش را می بینند

 مورات منتش

مکعب مربع های توخالی را درنظر بگیرید که در ابعاد یک کشوی بایگانی کوچک است و بر روی آنها پوستی از یک موجود زنده، دباغی شده و کشیده شده است. پوستی شفاف و ظریف که خالی بودن فضای داخل مکعب را نشان میدهد تکه های پوست به واسطه بخیه هایی نه چندان ظریف به یکدیگر متصل اند این بخیه ها به وسیله مو ایجاد شده اند، موهای خود سازنده آنها، که در طول اجرای کار، روزانه جمع آوری شده اند.
فضای تهی درون مکعب ها به واسطه پوسته و شکل ظاهری آن معنا میابد، چیزی حس می شود که دیده نمی شود.
در فیزیک کلاسیک فضای تهی عاری از ماده است اما بر اساس نظریه کوانتوم، فضای تهی مالا مال از ماده است.نوسان های خلاء کوانتومی. اصل عدم قطعیت هایزنبرگ بر این اساس است، خلاء محیطی پویاست که در آن تعداد کمی از ذرات به صورت تصادفی ناپدید و مجددا پدیدار می شوند و یک میدان متناوب انرژی ایجاد میکد.
انسان در طول زدگی خود بارها درگیر احساسات می شود که گاهی بیشتر درد آور و سخت است. زخمی را در نظر بگیرید که حتی وجود ندارد چیزی برای مراقبت و مرهم گذاشتن نیست اما دردی است بی پایان که گاهی خارج از حد توان تحمل است، روانشناسان درد را اینگونه تعریف میکنند.
درد حسی ناخوشایند و تجربه ای احساسی همراه با آسیب بافتنی از بدن یا قسمتی از عاطفه است!
چیزهای زیادی در انسان یا هر موجود دیگری وجود دارد که دیده نمی شوند، لمس نمی شوند اما تاثیری عمیق دارند که غیر قابل تصور است. تعریف درستی نمی توان از آنها ارائه داد اما میتوان به خوبی آنها را حس کرد. درد یکی از آنهاست، دردی که بر روی روح و روان انسان تاثیر می گذارد.
غم و اندوه و هرآنچه احساسی عمیق که در درون انسان ایجاد می شود چیزی جز فضای خالی نیست. در برابر مشکلات و مصیبت های بزرگ انسان علاقه دارد تا نشانه یا قسمتی از آنرا نزد خود نگاه دارد مثل اینکه شئی مقدس برای پرستیدن دارد که میتواند به آن رجوع کند، یکی از شیوه های روانشناسی برای حل کردن مسائل روحی مواجه شدن با مسئله است. احساسی که تمام روح انسان را آزرده و در موقع مواجه شدن با آن قدرتش را از دست می دهد و تاثیرگذاری آن کمتر شده.
انسان بایگانی نهفته ای از این احساسات است که با مرور زمان دلیل آن به خوبی مشخص نمی شود اما قدرت و تاثیرگذاری چیزی که در بایگانی پنهانی ذهن و احساس قرار دارد همچنان پا برجاست.
تصور کنید صد عدد از این حجم ها مانند یک هرم توخالی در قائده ای مثلثی بر روی هم چیده شده اند، هرم در آیین ها و ادیان و فرهنگ های مختلف معانی متفاوتی دارد، کلمه هرم از واژه یونانی به معنی آتش و مرکز گرفته شده است. این کلمه به معنی نوعی انرژی است که از مرکز هرم آزاد می شود. این شکل کمک میکند تا انرژی زمین به آسمانها متصل شود قائده سطح زیرین هرم نشان دهنده شالوده ای جامد و زمینی است که در مقطع بزرگ به زمین متصل می شود و بار انرژی های اضافی را به زمین ارسال می کند در حالی که نوک هرم قادر است انرژی را از زمین به بالا هدایت کند.
سنگهای هرمی یا مثلثی اشاره به قبر یا مقبره ای بلند مرتبه دارند.
در رون هر انسان یک بهشت و جهنم، یک گورستان و یک محل تولد وجود دارد که اهمیت آن را فقط شخص درک میکند.
هرکدام از این خشت ها ویژگی و شخصیت منحصر به فرد خویش را دارند. به طور مثال در بعضی از این مکعب ها استوانه ای وجود دارد که با مو پوشیده شده است و به واسطه پوست فقط حاله ای از آن دیده می شود.
برای ساخت این مکعب ها نیاز به آرماتوری فلزی است که زاویه ها و ستونهایی را بسازد، سپس بر روی آن با ملات ترکیب گچ و سیمان و آهک قالب گرفته می شود مکعبی که به دست می آید شش وجه آن خالی است.
تعداد این مکعب ها میتواند میتواند بسیار بیشتر ازصد عدد باشد، این عدد به صورت تخمینی بیان شده، ارتفاع تقریبا در نظر گرفته شده ۲ متر می باشد در قائده ۲ متری.
نور پردازی در این کار اهمیت بسیار بالایی دارد تا هم شفافیت و تهی بودن خشت ها را نمایش دهد و هم به سنگینی فضا بی افزاید. ساختن فضا و اتمسفر اهمیت بسیار زیادی دارد، نیاز به فضایی سنگین و باثلابت و تاثیر گذار دارد

 

گروه نهم

اولدوز نبی زاده اصل

 

سرامیست

اولدوز نبی زاده اصل

تهران، ۱۳۶۱

 

من سرامیست هستم و کارگاه تولید دارم. توجه به ابزارها و بازیافت مواد از جمله گل ، قالب های گچی و صفحه های مخصوص پخت سرامیک… دغدغه من در سالهای اخیر بوده است.

قالب های گچی تاثیرگذارترین و مهم ترین ابزار کارگاه های تولید سرامیک است و در عین حال به دلیل عدم بازیافت و یا سختی مراحل بازیافت بعد از اتمام عمرشان معذل کارگاه ها هم محسوب میشوند.

این چیدمان که بر اساس یک تجربه رفتارشناسی مابین فضا و رسانه طراحی شده است،ترجمه تصویری از فضای منفی و درونمایه نهان اشیا را به ما نشان میدهد.فروشگاهی مملو از اشیا کاربردی روزمره ما و توجه به فرآیند ریخته گری این قطعات که همواره از نظرها پنهان بوده است.

دیدن در فقدان شی ، فقدانی که خود عامل کسب هویتی جدید برای این قالب هاست.