کـتاب «مروری بر آثار گـیزلا وارگـا سینایی»
آهنی کـه گـل داد.
…کلاه خودهای واقعی که از میدان نبرد به دست آمده اند، بدل شدند به بوم هایی ناهموار اما پرخاطره. گیزلا وارگا سینایی بر هر یک از این کلاه خودها که برخی سالم و برخی در جنگ له شده بودند، طرحی از زندگی کشید؛ گل ها، پرندگان، چهره ها و نور. گویی خواست به هر فلز خاموش، تکه ای از لبخند زمین را بازگرداند .نقاشـی بر کلاه خود در آثار گیزلا یعنی پیوند دادن خشونت با لطافت، ماندگار کردن یاد فداکـاری در چهره زیبایی. نقاش با رنگ هایش، روایت جنگ را از نو می نویسد: نه در قالب خون و خاک و دود، که در شکلِ امید، عشق و بازگشت به زندگی. او می گوید: «نمیخواستم به لحظه مرگ سرباز فکر کنم، بلکه به لحظه های خوش زندگیشان اندیشیدم». همین نگاه، راز شاعرانگی آثار اوست؛ نگاهی که از دل ویرانی، رویا میسازد…
پونه ندایی

