در نمایشگاه منتخب دوره پنجم جایزه هنر معاصر ویستا فکرهای تازه ی هنرمندانی از گرایش های مختلف دیده میشوند. پس از دقت هیات انتخاب و بررسی و رای گیری و مصاحبه ی حضوری یازده طرح انتخاب شده اند. این هنرمندان، جنبه های نظری هنر و کار هنری را، در برآیندی متعادل و خلاق به نمایش گذاشتهاند. از گرایشهای فردی و اجتماعی تا حساسیت های محیط زیستی و سرزمینی. روند رو به رشد دریافت امروزی هنر ایران را میتوان در همین آثار مشاهده کرد، آنجا که فراتر از دست ورزی و هنر شکل گرا، زمینه ی پیدایش و تاثیرگذاری ها و ارائه اهمیت مییابد. میشود امیدوارانه این هنرمندان را دنبال نمود و به هنرشان، که جریان فکری هنر پیشرو ایران را میسازند، مباهات کرد. "بهنام کامرانی"
هیئت انتخاب

پریسا پهلوان

حمید سوری

رزیتا شرف جهان

بهرنگ صمدزادگان

غزاله هدایت

بهنام کامرانی
منتخبین
مراعات

«مراعات» نام یک پروژهی ویدئو آرت (و اینستالیشن) است. اینجا با یک بازی تکرارشونده مواجه هستیم. در بخش ویدیو، اجراگر با شیشهشیرهای اسباببازی به سراغ قیفهای دستکاریشده میرود و با انجام عملی شبیه به مراقبت به آنها شیر میدهد، کاری شبیه پرستاری کردن که با دقت برای تمام قیفها تکرار میشود. شیشه شیرهای بهاصطلاح «جادویی» شیر را در مخزن خود نگه میدارند تا زمانی که اجراگر دوباره سروقتشان میرود و این بار با برگرداندنشان شیر به شیشه بازمیگردد و میشود بازی را از نو انجام داد. برای بخش اینستالیشن، همان عناصر موجود در ویدیو روی یک میز چیده میشود و مخاطب میتواند همزمان خودش نیز به بازی مراعات مشغول شود. گذاشتن شیشه شیرها روی قیفها و برگرداندنشان یک چرخهی تمامنشدنی است و کار یک مخاطب را میتوان ادامهی کار نفر قبلی در نظر گرفت. زندگی من تلاشی است برای نگهداری از چیزهایی که میدانم بههرحال تمام یا خراب میشوند. چیزی که مرا به این بازی مشغول نگه میدارد میل به نگهداری است. همیشه این ویژگی رفتاری میل به مراقبت و نگهداری از اشیا و انسانها را در خودم داشتهام. تصور میکنم در این بازی، که شبیه به شیر دادن است، به دنبال نوعی از همین مراقبت یا «مراعات» هستم.

آوازه الماسی
تهران ۱۳۷۳
هم بازی


همه ی ما ترس از شکست داریم ولی درعین حال میل به ادامه دادن بازی. ایدهی من خلق احجامیست از جنس سرامیک برای سرگرمی و بازی، با تمرکز بر محدودیتهای این متریال مثل شکستنی بودن، یا چالشهایی که در روند پخت لعاب ایجاد میشه مثل شره کردن یا چسبیدن قسمت لعاب خورده. احجام مورد نظر همه شامل یک یا چند گوی هستند که در مجرا یا حجمی دربسته گیر افتادهاند وامکان بیرون آمادن توپها وجود ندارد. مخاطب میتواند احجام را بردارد و با تکان دادن آنها و حرکت و برخورد گویها به یکدیگر، هم با کار ارتباط مستقیم برقرار کند و هم علاوه بر سرگرم شدن،هر لحظه با ترس از شکستن هم مواجه شود. همینطور از طرفی خود گوی، برای در حرکت بودن٫ محدودیت هایی دارد که مهمترینش این هست که نمیتواند لعاب زده شود، چون لعاب در زمان پخت مذاب شده و باعث چسبیدن گوی میشود، بنابراین فقط قسمت بیرونی بازیها لعاب میخورد و قسمت گوی و میدان برای تکان خوردن بدون لعاب میماند. طراحی بازیها بسیار ساده، صرفا جهت سرگرمی میباشد و برنده و بازنده ندارد. در ساخت از اشکال کاملا دستساز استفاده میکنم. رنگهای انتخابی برای بیرون احجام شامل رنگهای تخت میباشد. از نظر سایز هم طوری ساخته میشوند که مخاطب راحت بتواند بردارد و بازی کند، نه خیلی سنگین باشه نه خیلی بزرگ. تعداد مورد نظر من برای این پروژه بین ۳۰ تا ۴۰ آیتم بوده و زمان ساخت، با توجه به زمانبر بودن فرایند تولید در این متریال، برای ساختن، آرام خشک شدن و پرداخت روی تعداد مورد نظر، حدود دو ماه و برای اعمال لعاب، پخت در کوره و آمادهسازی برای ارائه حدود یک ماه، جمعا سه ماه میباشد.

تینا ابتهاج
تهران ۱۳۶۸
در ستایش پرندگان

بعد از کارستن هولر | قارچ غول پیکر سه گانه

بعد از هنری لورنس | مجسمه های واقع در مرکز پومپیدو
دانشمندان عرصه محیط زیست که به دنبال ایجاد نظارت دقیق تر و تغییر مقررات هستند، از بین تمام موجودات غیرانسانی روی زمین، پرندگان را مورد بررسی قرار می دهند، زیرا پرندگان از حیاتی ترین گونه ها برای اکوسیستم هستند و بررسی آنها ممکن است سریعتر ما را نسبت به مشکلات محیط زیستی آگاه کند. انتشار آلاینده ها، تغییرات آب و هوایی, شکار بى رویه و تخریب زیستگاههای طبیعی موجب کاهش جمعیت پرندگان و انقراض برخی گونه ها شده است. اگر روند اَعمال مخرب انسانی تا پایان قرن بیست و یکم ادامه یابد به احتمال زیاد جمعیت کثیرى از پرندگان نابود و حدود یک سوم از گونه ها منقرض خواهند شد. بنابراین به دلیل اهمیت پرندگان برای محیط زیست در این پروژه بیشتر از گونه های پرندگان در معرض خطر انقراض استفاده شده است. ما پرندگان را عموماً در طبیعت، قفس، فضای های داخلی مانند خانه یا موزه حیات وحش ترسیم می کنیم؛ اما شاید کمتر کسی در فضایی غیرمعمول مانند موزه هنری(مرکز ژرژ پمپیدو ) و در جایگاه شی هنری و یا دگردیسی(metamorphosis) شی هنری به آنها پرداخته باشد. این نا به جایی پرنده در موزه هنری ، ممکن است بستر را برای پرسشگری و توجه بیشتر به پرندگان مهیا کند و موجب بازنگری ما نسبت به موضوع ارجاع و بازخوانی اثر هنری شود. در این بازساخت موزه، پرندگان تبدیل به موجوداتی غریب اما آشنا با ظاهری تراریخته و کمی متفاوت از جهان واقعی هستند ، آنها توانایی پرواز را از دست داده اند و تبدیل به اثر هنری شده اند. بیننده ای به جزآنها در موزه نیست و تنها سایه و ردی از وجود انسان باقی مانده است که یاد آور فضایی پساانسانی است. دخل و تصرف در فضای موزه و تاکید بر موقعیت نامتعارف خیالی جهانى را مى سازد با پرندگانى که ما را وامیدارند تا توجه مان را به سمتشان معطوف کنیم. منحصر به فرد بودن طراحی و قدمت آن برای ثبت روایات موجب شد تا این آثار از طریق طراحی خلق شوند. طراحی برای من تلاشیست برای اصلاح جهان، نه آنگونه که هست ، بلکه آن طور که در تخیل من وجود دارد. آنها میل من در ترسیم جزییات و تصور جهانى متفاوت را آشکار مى کنند .جزئیات زیاد آنها موجب مى شود تا سرعت مواجهه بیننده با آثار کاهش پیدا کند و احتمالاً بیننده برای دیدن آثار وقت بیشتری خواهد گذاشت. حداقل ۸ اثـر در ابعـاد 50x 70 و ۸ اثـر در ابعـاد نزدیـک بـه سایز کاغذ A3 ارائـه خواهـد شـد. مدیـوم اغلـب آنهـا طراحـى بـا روان نویـس نـوک نمدى (fine point pen) بـر روى کاغـذ یـا مقـوا است و در برخـی آثـار رنـگ گـذاری و خراشـیدگی خواهـد بـود.

نازنین بهزادی
تهران ۱۳۶۲
ویژِنگ




یکی از ابزارهای قدیمی و ابتداییِ مورد استفادهی کشاورزانِ غرب کشور که "ویژنگ" نام دارد، سرندی است که تار و پودش را از رودهی گوسفند میساختند.سالها پیش در خانهی پدریام بعد از برداشت محصولات کشاورزیمان که اواسط تابستان بود، پدر و مادرم با این ویژنگها گندم و جو و... را سرند و پس از اتمام کارشان، آنها را به دیوار انباریمان آویزان میکردند. با گذر زمان و استفادهی مکرر، ویژنگها پوسیده و پاره میشدند اما پدرم بجای جایگزین کردن سرند جدید، با تکههای پارچه و کاموا پارگیهایشان را ترمیم میکرد و با ذوق و سلیقهی خودش با وصله و پینه، رویشان طرح میانداخت. بعد از گذشت سالها با تغییرات اقلیمی، کاهش کشاورزی و جایگزینیِ ابزارهای جدید با اینکه این سرندها غیرقابل استفاده شدهاند اما همچنان پدر آنها را به دیوار انباری خانهمان آویزان میکند. رفتار ظریف و هنرمندانهی پدرم با این ابزار که با سالهای کودکیام پیوند خورده و تکههای بهم دوخته شدهی هویت من است، من را به این واداشت که آنها را از او امانت بگیرم و روی دیوار دیگری آویزان کنم تا قصهی کهنهشان را در مکانی نو بیان کنند

هانی چاواری
کرمانشاه ۱۳۷۱
عصیر. [ع] (ع ص)

این پروژه هنری با توجه موضوع بحران شدید آب که برای ایران بزرگترین چالش دوران معاصر است از دو سال قبل آغاز شده است .با توجه به اینکه کشور ما رتبه ۴ ام بحران آب در جهان را دارد و رتبه آن در مدیریت منابع آب از بین ۱۳۳ کشور ۱۳۲ است، موضوع محیط زیست و بحران آب دغدغه ای همیشگی برای من بوده است.من در این پروژه از ماهیت منحصر به فرد سرامیک که پس از پخت اول در کوره ( بیسکوئیت) خاصیت جذب آب و تشنگی شدید را دارد استفاده کرده و شروع به اتود زدن و ساخت احجامی انتزاعی که المان هایی از فرم ماهی را در خود دارند، کرده ام. اینکه این احجام تشنه انسانهایی تغییر هویت یافته به سمت ماهی هستند یا برعکس تفاوت چندانی ندارد .بقای همه موجودات زنده به آب وابسته است.احجام سرامیکی که با گل رس ساخته شده اند بر روی استند های فلزی با ارتفاع حدودی ۵۰ سانتیمتر از سطح زمین قرار می گیرند، ابعاد آنها بین ۲۰ تا۹۰ سانتیمتر است، تعدادی از آنها بصورت کلونی تجمعی شکل داده اند و در حال دیالوگ با یکدیگرند و تعدادی دیگر پراکنده از هم قرار می گیرند. تعداد کل احجام بسته به فضای ارایه بین ۴۵ تا ۶۰ حجم می باشد . سازه ای برای این چیدمان طراحی شده است .در بالای این چیدمان در چند شاخه لوله کشی قطره ای آب قرار می گیرد که هر چند دقیقه یکبار قطرات آب روی احجام پاشیده می شود که پس از تماس رطوبت و جذب آب ، باعث تغییر رنگ حجم ها و تیره تر شدن آنها می شود پس از حدود ۵ تا ۲۰ ثانیه ( بسته به میزان آبیاری و دمای پخت آنها در کوره و میزان تشنگی ) حجم ها کاملا خشک شده به رنگ اولیه خود باز می گردند.داخل اسنتدهای فلزی در زیر احجام المنت های جهت داغ کردن احجام تعبیه می شود. که آنها را داغ کرده وپس از پاشیدن آب صدای تبخیر آب شنیده می شود.

بهاره خدایی انارکی
شاهرود ۱۳۶۲
زمان حال فراموش شده


ساعتها هیچ گاه با هم کوک نیستند، برنامههای کاری هیچ گاه با هم هماهنگ نیستند، هر عصری ملغمهای ناساز از ضرب آهنگهای واگرا، دورههای نا برابر، و سرعتهای متغیر است. همین نا همآوایی آسیبزا است که جامعه پذیریِ اساسی ما را تعیین میکند: از آن جا که زمان حال هرگز به پای خود نمیرسد، ما نیز با تاریخ به صورتی مجازی، نیابتی، و نظربازانه رو در رو میشویم. هماره نسبت به تجارب مان زودرس و دیررسایم، و نسبت به صمیمیترین ماجراهایمان، بیگانه. بار پروژههای ناتمام دیگران بر دوش ماست، که با عدم شفافیتِ سبُعانهی «دالهای معمایی» بر سرمان آوار میشود- بازماندههای نابهنگام عصری فراموش شده و تذکارهای ناخواندهی آیندهای سلب شده. ربکا کامِی، جشن ماتم- هگل و انقلاب فرانسه، مراد فرهادپور، ص ۲۱. این اثر از ۱۰۸ مکعبمستطیل تشکیل شده است. ابعاد هر مکعبمستطیل ۵ در ۵ در ۲۰ سانتیمتر است. تعداد آنها ۲۰ عدد در هر ردیف و دارای ۵ ردیف است. مکعبها در محور مرکزی خود میچرخند. جنس این مکعبمستطیلها از متریال چوب، پلکسی نیمهشفاف و استیل شفاف تهیه خواهد شد. برخی از وجوه آنها نیز با کلاژهایی از تصاویر مهم تاریخی پوشانده خواهد شد و یک ویدئوآرت روی آنها نمایش داده میشود.

الیکا زارعی
تهران ۱۳۶۴

نوید نهاوندی
تهران ۱۳۶۷
راز سر به مهر

الف/ پدرم ده سال داشت که محمد مسعود مدیر روزنامه «مردِ امروز» ساعت نه ونیم شب بیست و دوم بهمن ۱۳۲۶ جلوی چاپخانه مظاهری در خیابان اکباتان تهران به ضرب دو گلوله کشته شد. من ده سال داشتم که در ظهر یک روز زمستانی به سال ۱۳۷۲ از کتابخانه بزرگ ساخته شده به دست پدرم، پلهپله بالا رفتم و بزرگترین کتاب آن کتابخانه، که تقریبا همقدم بود را با خود پایین آوردم. از میان لوگوی قرمز رنگ آن که نمونهای از تایپوگرافی خاص اوایل دهه بیست خورشیدی را نشان میداد، عنوان «مردِ امروز» را یافتم. یک مجلد از تمامی شمارههای قدیمی «مردِ امروز» به قطع واقعی روزنامه که اوایل دهه شصت توسط نشر اسفار جمعآوری و منتشر شده بود. وقتی کتاب را باز کردم اولین برخورد نزدیک من با کاغذهایی به نام روزنامه شکل گرفت. تجربهای که سنت تورق هر روزه آن در سالهای بعد را پایهگذاری کرد. مسعود سه روز قبل ترور، از یک راز خبر داده بود که وقتی برملا شود مثل بمب اتم در تهران صدا خواهد کرد. «مردِ امروز» پس از مسعود فقط یک شماره منتشر شد و هیچوقت آن راز سربهمهر افشا نشد. ب// نئون عنصری است شیمیایی که در دسته گازهای نجیب قرار میگیرد. ژرژ کلود شیمیدان فرانسوی در ۱۹۱۰ میلادی با استفاده از یک لوله خلاء که داخل آن گاز نئون بود لامپ جدیدی را اختراع کرد. شرکت صنایع روشنایی جار اولین تولید کننده تابوهای تبلیغاتی نئون در ایران بود. با ورود نئون در ایران مانند کشورهای دیگر به سرعت به عنوان راهی نوین برای تبلیغ کالاها و خدمات شهری رایج شد که منعکس کننده رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی کشور بود. این نشانههای رنگین در دل شب، به هنگام خاموشیاش مانند یک راز سر به مُهر هستند که وقتی تخلیه الکتریکی در آن رخ میدهد به جاذبهای درخشان و چشمنواز برای عموم مردم تبدیل میشوند. بسیاری از تابلوهای نئون بعد از دهه شصت خورشیدی به دلیل شرایط اجتماعی و اقتصادی تخریب یا برچیده و به اشیاء دکوراتیو و نوستالژیکی تبدیل شدند. ج/// یک "با" یا یک "نا" قبل از یک راز میتواند مُهر از سرش بردارد.

رامین سعیدیان
تهران ۱۳۶۲
قصیده ای برای فراموشی


مجموعه وقایعی که تجربه می کنیم و آثاری ازآن در ذهن باقی می ماند را خاطره می نامیم. خاطرات سویه های گوناگونی دارند که تاثیرات هر کدام آنها به نوعی بر زیست امروز ما سایه می افکند . گاهی شدت تاثیر وقایع در بعضی افراد به قدری زیاد است که فرد را از داشتن یک زندگی سالم محروم می کند . حال تصور کنیم علم امروز قادر به دسترسی به لوح خاطرات انسان است و می تواند قسمت هایی از آن را حذف وتغییر دهد (برای مثال پاک کردن تجربیات ناخوشایند و تلخ از ذهن). طرح چیدمان ارائه شده ،فضایی را برای مخاطب ایجاد می کند که در پی تعامل با اثر ،در قالب یک فعالیت جمعی که جنبه ی روان درمانی کوچکی نیز دارد ،تلاش کند نقاطی تاریک از خاطرات خود را به دست فراموشی بسپارد و همزمان در یک پروژه ی تولید بایگانی خاطرات همراه شود. توضیحات اجرایی: بخش اول مخاطب خاطره ی مورد نظر را روی کاغذ می نویسد . بخش دوم مخاطب کاغذ حاوی خاطرات را درون حوضچه می اندازد ،دستگاه خمیر ساز تعبیه شده در انتهای حوضچه کاغذ ها را تبدیل به خمیر می کند .(دهانه ی حوضچه فرمی قیفی شکل دارد که کاغذ را به درون دستگاه هدایت می کند) بخش سوم انتهای هر روز خمیر حاصله از کاغذ ها جمع آوری می شود و درون قالب مستطیل قرار میگیرد ،تا یک صفحه کاغذ به دست آید ، درروز پایانی نمایشگاه کاغذ های دست ساز صحافی می شوند و بایگانی از خاطرات فراموش شده را شکل می دهند.(کتاب مورد نظر بعد از اختتامیه، درون محفظه ی شیشه ای به گالری اهدا می شود )

خاطره عزیز جلالی
۱۳۷۳
پروتوپیا (جهان دگر شونده)

هدف این پروژه نمایش امید در دل آشوبی است که پس از ترومای حاصل از فقدان خانه به وجود میآید. خانه، به¬عنوان مکان سکونت انسان، در بعد پدیدارشناسانه محدود نمیشود. این فضا، به¬عنوان محلی واجد حس و روح، بستری برای مفاهیم وجودی است. چنان¬چه فقدان آن، واقعه¬ای تروماتیک بوده که حس بی-ریشگی را برای فرد ایجاد می¬کند. رویدادهایی که در دل خانه به وقوع می¬پیوندند، بخش عمده¬ای از هویت ساکنین را شکل می¬دهد. در دل هر رویداد روابط رفت و برگشتی میان افراد، روایت¬گر واقعه هستند. این ارتباطات مبهم به¬مانند خطوطی آشوب-گر در دل ساختار خانه نقش میبندند و داستانهای مختلفی را بازتاب میدهند. انبوه خطوط آشوب¬گر، بینظمی را در داستان به وجود میآورند، به گونهای که در دل این هیاهو نظم به فراموشی میرود. جستجو برای نظم، پروسه¬ای دشوار است، لیکن تسلی خاطری در میان این آشوب و بینظمی است که نور امید را در دل فرد روشن نگه می¬دارد. در نظر افلاطون، هستی واجد نظمی پنهان است. همچون فراکتال¬ها و نقوش هندسی تکرار شونده که در هندسۀ طبیعت قابل ردیابی هستند. به¬عنوان تنها عضو خانواده که در کشوری دیگر به دنیا آمده و فرزند مهاجرت بود، مفهوم ریشه و خانه از همان کودکی برایم مسئله شد. مطابق مدل سه¬بعدی، سازه¬ای به صورت اریب در کنج گالری بنا خواهد شد که بازسازی سه وجه برش خورده از خانۀ دوران کودکی¬ام است. مخاطب برای ورود به این سازه ناچار خواهد بود کمی خم شود همان¬گونه که آدمی با قامت فعلی خود نمی¬تواند به گذشته ورود کند. تنها منبع نور موجود در گالری لوستری خواهد بود که درون سازه قرار گرفته و فرم این لوستر به حالتی است که سایه¬های منقطع بسیاری را بر دیواره¬ها ایجاد می¬کند. اما چنان¬چه مخاطب در زیر منبع نور (لوستر) قرار بگیرد متوجه نظم هندسی این خطوط آشوب¬گر خواهد شد. سازۀ سبک لوستر با نخ نامرئی آویزان می¬گردد که با تکان¬های آهسته¬ای موجب حرکت سایه¬ها می¬شود. بر دیوارۀ ورودی گالری اسنادی از ساختمان خانه و عکس¬های خانوادگی¬ای نمایش داده خواهند شد که این سازه بر اساس آن¬ها بازیابی شده است.

شانا عبدالهیان نوقابی
انگلستان ۱۳۷۵
نقطه صفر کلوین (طرح برنده)

تاریخ در بعدزمانی، سازنده ی گذشته و جغرافیا، سازمان دهنده ی زمان حال است. گهواره ای که تا زمان مرگ از آن خارج نخواهیم شد. از این رو نگرش تاریخی به جغرافیای زندگی من به عنوان تاثیرگذارترین منبع الهام و عنصر هویت بخش در آثار هنر ام، گویای تغییراتی بنیادین و عمیق است، تا جایی که با تخریب زیست بوم و از میان رفتن بخش عمده ای از پوشش گیاهی جنگلهای هیرکانی طی چندین دهه، جغرافیای زندگی من و هم عرض آن، استنباط من از هویت فردی نیز دستخوش تغییر شده است، تغییری گسترده در جهت زوال و مخدوش شدن هویت اجتماعی از طریق سلطه ی منابع، زندگی ماشینی و نابودی تنوع زیستی. این تغییرات زمینه ساز تاریخ نگاری زیست بوم و شکل دهنده ی رویکرد من در این پروژه است. در نتیجه ثبت ویرانی محیط زیست با الهام از نقشه های هوایی، روایت تاریخ تخریب جغرافیای زیستی من با استفاده از ضایعات پلاستیکی غیر قابل تجزیه به عنوان ماده ی خام، رویکرد اصلی من در این مجموعه است.

شعیب گرگانی
بابل ۱۳۶۵
بازیافت پایان نامه


بازیافت ویژه عنصری¬ست که حائز ارزش باشد؛ میتوان یافتن و اکتشاف دوباره، در کنار یادآوری هرآن¬چه پیش از این میدانستیم و فراموش کرده¬ایم، را از بهترین انواع بازیافت دانست. پایاننامه شامل ارائهی پژوهشی موضوعی/ تجربیست، که با راهنمایی اساتید نگارش و تدوین میشود. پایاننامه باعنوان و محتوای تکراری در هیچ سیستم آموزشی و مقطع تحصیلی تعریف نشدهاست و همهی دانشجویان موظف به نگارش پایاننامه با موضوع و محتوای جدید هستند. در سالهای اخیر حجم بالای رسالهها و نبود مکانی جهت نگهداری آنها بسیاری از پایاننامههای قدیمی با تمام دادهها و تلاشهایی که با همراهی دانشجو و اساتید شکل گرفتهاست؛ دور ریخته میشوند. در این پروژه صفحههایی از رسالههای دانشگاهی با شاخه درختان بهصورت برجسته چاپمیشوند که همزمان کلماتی نامفهوم با فرم درختان دیده خواهند شد. پایاننامههای صحافی شده نیز به صورت استند در زیر چاپها قرار میگیرند. چه درختان و انسانهایی که در این مسیر جا دادهاند.


