چهارمین دوره جایزه هنر معاصر ویستا – ۱۴۰۰

جایزه ویستا ۴ فراخوان جایزه‌ى هنـر معاصر ویستـا* به منظور اهمیت‌دادن به خلاقیت و فکر هنری در بستر هنرهاى معاصر ایجاد و به وجودآمده و در این چهار دوره توانسته است هنرمندان و آثارى پیشرو را به فضاى هنرى ایران معرفى و از ایده‌های نو حمایت کند . انتخاب آثار دوره‌ى چهارم جایزه‌ى هنر معاصر ویستا این‌بار در شرایط خاص همه‌گـیرى بیماری کرونا برگـزار شد و از میان ۱۲۶ طرح ارسال شده به دبیرخانه، ۱۸طرح براى مصاحبه مشخص شدند و پس از بررسی و گـفتگـوی مجازى با شرکت کنندگان ۱۱ طرح به عنوان منتخبین این دوره انتخاب شدند. در این دوره طرح‌ها رشد کیفى قابل داشته‌اند و جنبه‌هاى قومى، اجتماعى و محیط زیستى بیش از دیگـر دوره‌ها در طرح‌ها دیده مى‌شود. هنرمندان منتخب پس از راى‌گـیرى و بحث‌هاى موشکافانه انتخاب شده‌اند و تمامى معیارهاى طرح و نمونه‌ى تصویرى و توجیه آن را داشته اند. به نظر می‌رسد این دوره هم آثاری با تنوع و لهجه‌های متفاوت در هنر معاصر ایران به بخش پایانی راه یافته‌ اند. * ویستا به معناى اندیشه است. "بهنام کامرانى"

هیئت انتخاب

منتخبین

باز کردن فرق سر با اشیاء تیز

باز کردن فرق سر با اشیاء تیز (Parting Hair with Sharp Objects) نام یک پروژه‌ی پیشنهادی برای اجرا در گالری ویستا است. این پروژه در دو قالب عکس و ویدیو توانایی اجرا دارد. باز کردن فرق سر با اشیاء تیز به، فهرست کردن اشیایی می‌پردازد که از آن‌ها برای بازکردن فرق سر استفاده شده یا قابلیت استفاده شدن را دارند. این پروژه سعی دارد به نوعی از بایگانی مستندنگاری بپردازد. در طرح اولیه‌، این پروژه به‌صورت عکس‌های متوالی انتخاب شده‌ است. عکس‌ها یکی درمیان به معرفی ابزار و نحوه‌ی استفاده از آن می‌پردازد. بعد از تکرار عکس‌ها مخاطب با موضوع عکس‌ها ارتباط برقرار می‌کند. رنگ‌ از عکس‌ها حذف شده است چرا که وجود رنگ ممکن بود در روند عکس‌ها و هدف اصلی (مستند نگاری موضوعی) اختلال ایجاد کند. در بین هنرمندانی که از آن‌ها در شکل‌گیری این ایده تاثیر گرفتم و بهره جستم، می‌توانم مارتا روسلر (اثر نمادشناسی آشپزخانه) و آنا مندیتا (اثر کاشتن موی صورت) را نام ببرم. برای اجرای این طرح در هر کدام از دو قالب تصویری عکس یا ویدیو، مدت زمان موردنیاز حدود دو تا سه ماه خواهد بود. اگر پروژه در قالب عکس تعریف شود، هم قابلیت ایجاد یک آلبوم فیزیکی تصویری را دارد هم قابلیت اجرا توسط پروژکتور به صورت تصاویر پشت سرهم.

گاو خونی

سفر در نقشه ها و عکسهای ماهواره ای ِگوگل، سرگرمیِ جذاب و ماجراجویانه ایست که بازدید از مناطقِ دورازدسترس، همچنین بزرگنمایی و جستار در جزییاتِ تصویری ِ هر جغرافیا را به صورت مجازی ممکن میسازد. منابع آبی همچون تالابها، از مهمترین حوضه های آبگیر هستند که تاثیر شگرفی بر تعادل و زنده نگه داشتنِ ساختِ زیستیِ اطرافِ خود دارند که متاسفانه در دهه های گذشته با بحرانِ کم آبی یا خشکیِ کامل مواجه شده اند. تالاب گاوخونی یکی از این منابع و از نظر زمین-شناسی و ساختاری، نمونه بسیار قدیمی و مثال-زدنی است که روزگاری از زیستگاههای حیات وحش و گونه های گیاهی در فلات مرکزی ایران بود اما در سالهای اخیر با خشکی۹۶درصدی، تا شعاع۱۰ِکیلومتری، از زیست تهی شده است. گاوخونی بدلیل کاهش بارشها در حوضه زاینده رود و برداشت بی رویه آب، به منطقه ای خشک (شوره-زار) بدل و با اُفت شدید آب‌های زیرزمینی و برهم خوردن اکوسیستم منطقه بویژه پراکنش ریزگردها تا کویر مرکزی ایران مواجه شده و تاثیر بسیار مخربی بر محیط زیست مرکزیِ ایران خواهد داشت!

لحظه {تعلیق}

گمان می¬کنم عینیت تاریخی بسیاری از فضاهای شهری بالاخص خیابان ولیعصر لابه لای انبوهی از بازنمایی و انباشتگی مفقود شده است، ضرورتی که طلب می¬کند آن را در میان همین بازنمایی¬ها از نو تبیین کنیم؛ به واقع صرفا قدم¬زدن میان چنارها و به حافظه سپردن آن و گهگاه تصویر¬سازی های بی وقفه¬ای که ما را مجاب می¬کند نوستالژی¬زده شویم همه آنچه که باید نیست؛ به گفته¬ای درخشان می¬بایست عکس¬ها گزندگی عمیقی برای تامل کردن فراهم آورند. خیابان ولیعصر تمامی پرسه زنان و رهگذرانش را به یادآوری آتش‌سوزی سینما آتلانتیک (سینما آفریقا)، سینما تئاتر آپولون و... فرا می¬خواند! مقابل کاخ مرمر میان مرگ برها و زنده بادها در خلال ملی شدن صنعت نفت احضارمان می کند! و ... بدون شک اگر بایگانی کاوی را محدود به شهر تهران و خیابان ولیعصر بی وقفه ادامه دهیم شمار لحظاتی که بی‌نصیب از روایت و بازنمایی مانده‌اند و اندک سهمی در حافظه جمعی ما داشته‌اند قابل اعتنا و شگفتی خواهد‌بود گویی سراسر آنچه که تا کنون دیده‌ایم ماحصل پرتوی نوری هدایت شده‌بوده است که در این جغرافیای تاریک هر از گاهی نقطه‌ای را برایمان آشکار کرده است؛ لحظاتی که تصور می‌کنم آن چنان محل مناقشه‌اند که تاریخ ما/آنها را خلق کرده‌است روایت‌هایی که نگاتیوهای غیر قابل ظهور‌اند چرا که اثری از آن در شهر نیست؛ در چنین شرایطی ناچار خواهیم‌بود تمامی این لحظات را معلق کنیم، بی کم و کاست تا حد امکان آن را به لحظه اکنون منتقل کنیم

بدون عنوان

فضا با روشهای مختلف به آثار او راه مییابند و احجام اغلب در گفتگو با آن، محدوده بصری مشخص را برهم میزنند و حریمی تازه برای ارتباط با مکان و مخاطب تعریف میکنند. گاهی حفره ها و شکاف های موجود در میان بعضی مجسمه ها فضا را به درون راه میدهند یا خود بخشی از آن میشوند و یا مجسمه های معلق او، محدوده میانی فضا را مسدود میکنند و خط نگاه مخاطب را از عادت سنتی تماشای حجم تغییر میدهند. از شانزده سالگی با از دست دادن برادرم شروع به ساخت پیله ای دور خود کردم. جدا شدن از دیگران و در ماندگی در بیان حرف ها ، درد ها و دلتنگی ها در این سالها باعث ضخیم شدن جداره های فضای تنهاییم شد به طوری که عبور نور هم از آن ممکن نبود.

سه مجسمه ده دقیقه‌ای (طرح برنده)

بررسی شیء تغییر هویت پیدا کرده، شاید راه‌ به بررسی ارتباطات اشیاء با ساختارهای سیاسی، اجتماعی و یا فرهنگی پیدا کند. اشیاء با آن‌که در لحظه‌ی کارکرد به صورت موقت مورد استفاده قرار می‌گیرند، اما رد آن‌ها در نسبت با تاریخ قابل شناسایی است. بر این اساس سه سکو هم‌ ابعاد با پست مخابرات سرِ وصال و همه‌ی پست‌های مخابرات، بدون کلاهک فلزی مثلثی آن، در گالری قرار می‌گیرند. روی هر کدام از سکوها یک نفر هست که بدنش مثل کسی که هیجان گفتن چیزی را دارد مجسم شده. بنابراین ژست‌ها مجسمه‌هایی آستانه‌ای برای گفتن کلام هستند. درون هر کدام از دهان‌های باز، میکروفونی است که خروجی آن روی نمایشگر کنار سکو نشان داده می‌شود.

تابع

بشر امروزی وابسته دست ساخته های خویش شده است طوری که از نقطه ای غیر مشخص و ملموس به بعد فراموش می شود که کدام یک باعث بقای دیگری است "ما" یا "ابزار های دست ساخته ما"؟ همان میزان که دست ساخته های بشری به هموار شدن مسیر زندگی کمک کرده است همان میزان هم به نابودی خود و زیستگاهمان دامن زده است هر چه به سمت صنعتی شدن پیش می رویم در سیاهی خودساخته مان بیشتر فرو می رویم از سویی شاید برای بقا نیز به آن وابسته ایم و از سویی خودِ آن نیز باعث از بین رفتن و فرو افتادن در سیاهی می شود این تناوب نیستی و هستی و تقلای موجود، یادآور شرایطی دشوار و تلاشی بیهوده است که گویی چرخه ی زندگی روزمره ی صنعتی و امروزی را به تصویر می کشد در این اثر دو پیکره در ابعاد انسانی درون حوضچه ای پر از روغن سوخته ی سیاه روبروی یکدیگر قرار گرفته اند ماهیت این دو پیکره، پوسته ای انعطاف پذیر و از درون تهی است که این فضای خالی به وسیله پمپ با هوا و همانند دم و بازدم پُر و خالی می شود پیکره ها زمانی که پر از هوا می شوند حالتی ایستا و قامتی انسانی می یابند و می توانند سر از درون روغن بیرون بیاورند و زمانی که به وسیله ی همان پمپ، هوا از درون پیکر آن ها خالی می شود شبیه به پوسته ای لَخت درون حوض روغن فرو می افتند. این لوپ تکرار شونده همواره با صدایی همچون تنفس است که در محیط پیرامون پخش می شود پمپ و جک نصب شده در زیر کار نیز بخشی از اثر هستند که دستگاه تنفس مصنوعی را در ذهن مخاطب تداعی می کند و نمادی است از تلاش برای زنده نگاه داشتنِ وضعیتی نامشخص.

مویه

گیسو در فرهنگ بختیاری ارزشمندترین داشته ی زنان است و سنگ مهم ترین عنصر این جغرافیا. جغرافیایی مملو از یادمان های مردانه ی سنگی و آیین های کهن سوگواری. زنان در سوگ گیسوانشان را می برند و به علم و کتل های آهنی و شیرهای سنگی می آویزند، رویی می خراشند و مویه سر می دهند. آیین هایی که عاملیت زنانه را در برابر صلبیت قدرت مردانه نمایندگی می کنند و این عاملیت تنها به سوگواری ها ختم نمی شود. در شکلی از بازمانده ی آیین های کهن در جنگ و خشونت های قومی، زنان مورد احترام ایل با گیسوان بریده ی خود نزد بزرگ خاندان رفته و خواستار پایان نزاع می شوند. هر چه به یاد می آورم تلاش این زنان برای تاثیرگذاری بر کم اهمیت ترین اشیا تا مهم ترین اتفاقات پیرامونشان بوده است. ادراک زنانگی، سوگ و قدرت در حد فاصل آیین، اسطوره و حقیقت روزمره.

اراده معطوف به کشتن و فراموشی

در این اینستالیشن ۸ مکعب شیشه‌ای در درون گالری قرار خواھند گرفت.ھر کدام از این مکعب ھا در ابعاد ۱۳۰*۱۰۰*۱۰۰ سانتیمتر ارائه خواھند شد.این مکعب ھا به دو بخش کلی تقسیم میشوند، بخش فوقانی که بخش اعظم مکعب ھا نیز به شمار می آید ۱۰۰ سانتی متر ارتفاع دارد ودردرون آن خاک ُرس قرارخواھد گرفت. بخش دوم این سازه کھ درتحتانی ترین موقعیت سازه قرار دارد ۳۰ سانتی متر مرتفع است و در داخل آن آب قرار دارد؛ در درون آن ۱۰۰ عکس پرتره از قربانیان نسل کشی انفال در ابعاد ۶*۹ سانتی متر قرار خواھد گرفت. این عکس ھا بر روی فلز چاپ می شوند و بر روی کف محفظه‌ی شیشه‌ای با چیدمانی شبکه‌ای قرار داده میشوند. برخورد فلز با آب در داخل این محفظه به واکنشی شیمیایی بدل خواھد شد که موجب میشود این پرتره ھا در طول زمان نمایش اکسیده شوند. در بررسی نسل کشی انفال ۲ ماده‌ی خاک و آب از اھمیت زیادی برخوردار ھستند، زیرا که رژیم بعث بخش اعظم کشتار ھای خود را در صحراھای جنوب عراق و با زنده‌ به‌گور کردن انسان ھا انجام میداد و ھمچنین برای نابودی زندگی روستایی و شھری با برنامه ریزی معین وجود آب را از مناطق کردنشین سلب کرد و مانع گسترش آبادانی در این مناطق شد. به ھمین جھت دو عنصر آب و خاک مواد اصلی این اینستالیشن ھستند. ھمچنین قرار گیری پرتره‌ھای این قربانیان در بخش تحتانی اینستالیشن در داخل آب و اکسیده شدن آنھا در مدت نمایش، مفھومی استعاری را در جھت تلاش به فراموشی این مھم یدک میکشد. تعداد سازهھای موجود در این اینستالیشن یادآور ۸ مرحله‌ی عملیات انفال در ۸ ماه و ۸ منطقه‌ی استراتژیک اقلیم کردستان است.

گلوله های سبز

حالِ جنگل هایِ ایران خوب نیست ... جمله ای که بارها از فعالان محیط زیست شنیده ایم. در حال حاضر به دلیل قطع بی رویه و قاچاق چوب، فعالیت های عمرانی و راه سازی، آتش سوزی های گهگاه عمدی، بیش از بیش شاهد از بین رفتن پوشش های گیاهی و درختان در مناطق مختلف جنگلی مان هستیم، از جنگل های هیرکانی تا جنگل های بلوط زاگرس ... متخصصان در این زمینه تخمین زده اند که اگر روند تخریب جنگل ها با همین سرعت پیش برود تا شصت سال آینده شاهد نابودی کامل این جنگل ها خواهیم بود! از این جهت به تازگی به صورت جدی تری در مورد انواع روش های کاشت گیاه مشغول به جست و جو شدم. در این میان روش کاشت توپ بذر برایم جالب شد. (seed balls ) توپ هایی که از ترکیب کود، بذر گیاه و خاک رس ساخته و پس از خشک شدن و در فصل بهار و در طبیعت پرتاب و رها می شوند تا در شرایط طبیعی و با بارندگی فصلی به مرحله جوانه زدن برسند. ( این روش در خارج از کشور بیشتر به باغبانی چریکی شناخته شده است) و همچنین به تازگی گروه هایی در پاکستان نیز برای معرفی و آموزش این روش به عموم مردم در حال تلاش هستند. وجود خاک رس در این ترکیب برای من که با متریال سرامیک کار می کنم جالب بود و سبب گشت تا به دنبال بررسی بیشتری درباره دلایل استفاده از این روش کاشت باشم. از همین رو با چند نفر از افرادی در رشته کشاورزی در مورد کاشت بذر و شرایط مناسب برای پرورش بذرها گفت و گو کردم. پس از آن بدون استفاده از کود در ترکیب و فقط با گِل رسی که با آن کار می کنم مشغول به ساخت این بذرهای توپی شدم و در ادامه آن ها را بر روی بستر خاک گذاشتم و روزانه آبیاری کردم. اگر شرایط گلخانه ای و ویژه پرورش بذر را مد نظر نداشته باشیم، کاشت بذر در طبیعت با مشکلاتی رو به رو خواهد بود. کاشت بذرها اغلب در چند سانتی متری عمق خاک انجام می گیرد و یا روی سطح خاک پاشیده می شود. بذرهایی که بر روی سطح خاک پاشیده می شوند اغلب توسط پرندگان خورده شده و یا با وزش باد و بارندگی جا به جا شده و قبل از مرحله جوانه زنی از بین می روند. هم چنین در کاشت بذر در عمق چندسانتی متری خاک نیز ممکن است تعدادی از بذرها قبل از سبز شدن توسط جانوران ریز در خاک خورده و یا دچار آفت شود و معمولا اول بذرها را در محیط های گلخانه ای پرورش می دهند و بعد از سبز شدن در خاک کاشته می شوند تا درصد جوانه زدن بذرها را افزایش دهند. بنابراین استفاده از گِل رس علاوه بر یک پوشش که از بذر در درون خود محافظت می کند می تواند به دلیل دارا بودن املاح معدنی در خود از جمله اکسید آهن، کلسیم و منیزیم منبعی مغذی برای رشد و جوانه زنی بذر را نیز فراهم کند و همچنین به دلیل اطمینان داشتن از عدم وجود قارچ ها، باکتری ها و ویروس های بیماری زا برای گیاه در گِل رس، سبب تسهیل در امر کاشت و پرورش بذر شود و از جهتی دیگر می تواند جنبه سرگرم کننده و ترغیب کننده برای کاشت و پرورش بذر محسوب شود. این روش برای بذر گیاهان مقاوم تر و مناطقی که آب و هوا و خاکی مرطوب دارند مناسب تر است و در شرایط جوی دیگر نیاز به آبیاری روزانه دارند. در این پروژه از بذرهای مختلفی که مناسب برای پوشش گیاهی منطقه ای در کرمانشاه است استفاده خواهم کرد. منطقه حفاظت شده ای که توسط گروهی برای پرورش و سبز شدن پوشش گیاهی زاگرس در تلاش هستند. توپ هایی که برای چیدمان این مجموعه ساخته می شوند در نهایت به این بیناد سپرده خواهند شد. در این طرح سعی بر این دارم تا بتوانم افراد بیشتری را با این روش آشنا کنم و همچنین در نظر دارم تا از مشارکت مخاطبانی که برای بازدید از نمایشگاه به گالری می آیند هم استفاده کنم و برای ساخت توپ های بذر از آن ها دعوت کنم و به این ترتیب مشارکت کنندگان نیز با این پروسه آشنا شده و می توانند حتی در طبیعت گردی های خود از آن استفاده کنند.

اشباح هزارتو

این پروژه پیچیدگی های موجود در کنش های جمعی و فردی را نشانه گرفته و به تاثیرات متقابل فرد و سیستم میپردازد. به این منظور مدیوم "بازی" که رسانه ایی کنش محور است انتخاب شده که مخاطب را دعوت میکند در فضایی فانتزی، با مشارکت خود، بخشی از فرآیند تولید اثر شود. مخاطب با وارد شدن به فضای بازی به عنصری تاثیرگذار تبدیل میشود که هم در پیشبرد روایت بازی و هم در شکل گیری نهایی اثر نقش دارد. در این بازی که موفقیت فردی در خروج از یک سیستم معیوب را به چالش می کشد، مفهوم متداول واژه ها یی چون "برد" و "باخت" نیز به هم می ریزد. انتخاب لوکیشنی که بازی در آن اتفاق می افتد نیز استعاره ها یی است از سیستمی ناپایدار، فضای بازی شبیه سازی ساختمانی نیمه متروکه است که بخش¬هایی از آن بلا استفاده و رو به زوال و بخش هایی دیگر بستر خرده فعالیت هایی است که حیاتی زیرزمینی را شکل داده اند، حیاتی که بقایش با بلاتکلیفی و متروکه بودن ساختمان گره خورده است.

شاخ آفریقا

حدود پانزده سال پیش خانه‌ی ما به‌گفته‌ی رانندهای تاکسی در شاخ آفریقا بود. منطقه‌ای حیاتی در غرب تهران که بعدها با نام منطقه ۲۲ از منطقه ۵ جدا شد. دهکده المپیک بسیارزیبا بود با پوشش گیاهی متنوع؛ درختان توت، باغ‌های انار، و رودخانه‌ی خروشان. اما اکنون باانبوهی از آسمان‌خراش‌ها و جرثقیل‌ها روبرو هستیم که گاهی می‌توان تکه‌ای از آسمان یا کو‌ه‌ها را دید. در کلان‌شهر تهران به دلیل ساختار شهری و وجود آلاینده‌ها؛ بیشترِ روزهای سال با هوایی آلوده روبرو هستیم. غرب تهران به‌دلیل ورودِ شرایط جوی؛ نقشی کلیدی بر جابه‌جایی هوا دارد. در چند سال گذشته رشد قارچ‌گونه‌ی سازه‌ها و برج‌ها باعث راکت ماندن هوا شده است. نقشِ تخریبی انسان‌ها در دهه‌ی گذشته در این منطقه قابل انکارنیست. دیگر نه نشانی از آن سرسبزی و طبیعت بکر هست نه و شاخ آفریقا. شاخ آفریقا به بام‌لند تغییر اسم داده است. در این اینستالیشن بیست‌ودو مکعب با جنس پلاکسی‌گلاس در ابعاد ۲۲.۲۲ سانتیمترمربع برروی دیوار گالری نصب می‌شود. در قسمتِ پایینی باکس‌ها ماکت‌های پرینت شده‌ی سه‌بعدی (فیلامنت سفیدرنگ) از فضای شهری منطقه ۲۲ قرار می‌گیرند، و روی این ماکت‌ها براده‌های آهن و آب ریخته‌می‌شود. چرخش بی‌پایان دو عنصر حیاتی آب‌و‌هوا در کنار فلز به مرور باعث زنگ‌زدن آهن و تغییر چشم‌گیر رنگ آب می‌شود. که متأثر از دمای محیط و حضور کنش‌گرای ببینده نیز است. ولی همچنان پلاستیک‌ها به دلیل رشد کُند تجزیه‌پذیری بدون هیچ واکنشی باقی می‌مانند. ماکت‌های شهری سه‌بعدی پرینت می‌شود و داخل باکس‌های پلاکسی‌گلاس قرار داده می‌شود بلندترین ارتفارع ماکت‌ها بر اساس بلندترین برج ها ۲۲ سانتیمتر خواهد بود. در ادامه براده‌های آهن با ارتفاع ۱۲ میلیمتر بر روی این ماکت‌ها ریخته می شود و در انتها آب که ارتفاع آب ۲۳ میلیمتر خواهد بود . هزینه طراحی و پرینت هرماکت و باکس پلاکسی‌گلاس بی‌رنگ در حدود یک میلیون تومان برآورد شده است.