غربتیها
با نظر به نمادپردازیهای صورت گرفته پیرامون حیوانی چون الاغ، میتوان دید که این نماد همواره به مضامینی چون جهالت و حماقت آغشته است. اما نماد فوق که وجه غالب فرم تجسمی مجموعه جدید علی اعتبار را تشکیل میدهد، در معنای تازهای تبلور مییابد. این معنا حامل حسی از تمسخر و استهزا است. گویی الاغهای مجموعه «غربتیها» که سری رو به بالا دارند و طرح لبخندی کامل نشده بر لبهای آنان جاری است و نگاه خیره خود را به روبرویشان دوختهاند، جهان بیرون را، جهانی بیهوده و بیمعنا میانگارند. البته این موضوع در آثار پیشین علی اعتبار، موضوعی ریشهدار است، چنانکه پلههای مجموعه «ما را به درون راه نمی دهند» در نهایت به مقصدی نمیرسیدند یا در مجموعه پیش از غربتیها که تحت نام «ناتمامی» به نمایش درآمد، حسی از سقوط و افتادن و تباه شدن هم در چیدمان و هم در طرز فرمی مجسمهها بود.
تازگی «بیمعنایی» در مجموعه پیشرو، بیش از هرچیزی از فرم صورت الاغها مایه میگیرد تا ترتیبات چیدمانی اثر. جنبه تازه دیگر این مجموعه، حرکت علی اعتبار از تودهگرایی به تکگرایی است، چراکه اینبار خبری از انبوه مجسمههای چیدمانی نیست که در هارمونی هماهنگ با مجسمههای مرکزی قرار داشتند، بلکه بالعکس آثار مرکزی هر کدام فرم مختص به خودشان را دارند، در برخی فرم یخچالهای سلجوقی غالب است و در برخی دیگر فرم گنبدهای معماری ایرانی. هرچند در پس تفاوتها وجه تشابهی نیز وجود دارد که از سویی به جنبه تعاملی و از سویی به وامگیری از تجارب زیسته باز میگردد که این تجارب زیسته در نمادهای حیوانی نمودار میشود.
وجود این دو وجه تشابه بنظرم بخش ارزشمند آثار اخیر علی اعتبار است. چراکه او از سویی با تکیه بر نوعی هوشمندی غریزی، آثارش را به جنبه مواجههای و تعاملی آغشته میسازد و مخاطب را از پس عمل نواختن به نزدیکی با اثر دعوت میکند و اجازه میدهد تا تاویل از بیرون جهان کارگاه و لحظه عمل مولف تا درون جهان گالری و لحظه لمس مخاطب، امتداد یابد.
از سوی دیگر علی اعتبار ابایی از کندوکاو در تجارب زیسته خودش ابایی ندارد و در معنایی واقعی، به جای فرار از حقیقتهای تجربی درون هستیاش، همان حقیقتهایی که همگان از آن فرار میکنند، به آنها باز میگردد. به «غربتیها» که در تاریخ فرهنگی گذشته شهر کاشان، جماعتی سوار بر الاغ بودند و در حیات عمومی همچون غریبه، بیگانه و مطرودین نگریسته میشدند. او در این بازگشت به سمت لایههای تجربه زیستهاش و بازیابی زندگی آنان، از غریبگی آنان غربتزدایی میکند و به جای طرد، به آنان اعتبار میبخشد و ارزش زیباییشناختی تمسخری را به نمایش میگذارد که غربتیها با سوار بودن بر الاغها در حیات شهری به نمایش میگذاشتند.
مرتضی واحدیان
دکتری جامعهشناسی
پژوهشگر حوزه جامعهشناسی هنر












