چیزی در آشپزخانه بال میزند

بدنِ غایبِ زن در قالب اشیایی نمایان می شود که بخشی از زندگی هر روزه او هستند ؛ ظرف‌ها، پارچه‌ها، آینه‌ها و ابزارهای آشپزخانه. این اشیای آشنا در گذر ناگزیر زمان به پاره ای از اندام، زخم و حافظه بدل می‌شوند، و حضوری که از خلال ترک‌ها، فرورفتگی‌ها و فرسودگی سطوح آشکار می‌شود.

«شاپرک» در این میان نقشی دوگانه دارد؛ میان ترس و اشتیاق .

نشستن شاپرک بر ابزارهای آشپزخانه لحظه‌های روزمره را به آغازی برای امکان پرواز بدل می‌سازد؛ در حضور همزمان هراسِ ماندن و اشتیاق پرواز.

این مجموعه نه بازنمایی آشکار زن است و نه تصویرگری پنهان شدگی او؛ بلکه نمایی است از مواجهه زن با اشیا و بدنی نادیده که حضور و فرسوده شدنش پنهان شده . ترکیبی از شیءبودگی و شوق بازپس‌گیری حضور؛ از خاموشیِ تحمیل‌شده و زیستن در دل ترک‌ها به امید رهایی.