سومین دوره جایزه هنر معاصر ویستا – ۱۳۹۷

سومین دوره ى مسابقه ى ویستا به اسامى منتخب رسید .مى توان به وضوح دید که این گرد همایى پس از سه سال چطور بر ایده و ارایه ى هنر معاصر در ایران تاثیر گذاشته است . ایده محور بودن این مسابقه و آزاد بودن رسانه ى هنرى و نداشتن محدودیت سنىدر آن ، به آثار خلاقانه و امروزى ، عرصه ى ظهور مى دهد . در این دوره پس از بررسى دقیق و شمارش بیشترین راى به هر فرد ، ۹ اثر منتخب در لیست نهایى قرار گرفتند .اکثر آثار موقعیتى چیدمانى را براى ارایه برگزیده اند .حمیدرضا آزاد چیدمان خود را با صدا و حجمى بوقى شکل همراه کرده تا به تاریخ اشاره اى تفکر برانگیز کند . ساناهین باباجانیانس حجم هاى مقرنس شکل معمارى ایرانى را با نقاشى بناهاى مسیحى به هم آمیخته و آن را در حجمى مفهومى به نمایش مى گذارد .ایمان جسمى در چیدمانش بر خصلت هاى ناب صداى اشیاء برگرفته از عبورِ تعاملى مخاطب تاکید مى کند.هوفر حقیقى چشم اندازهاى خیالى اولیه ى تهران را با بازسازى و نام گذارى و فرآیندى موشکافانه به نمایش مى گذارد . کلثوم صالحى ویژگى هاى درونى ساختارهاى معمارى و پوست حیوانى را در همنشینى بیانگرانه اى پیش رو قرار داده است . سمیرا رهبانى بافته را در استقرارى درونگرایانه به نمایش در آورده است .اولدوز نبى زاده به قالب هاى سرامیک هایش کارکرد و مفاهیم تازه اى داده و موقعیتى معمارانه به آنها بخشیده است .شانا عبدالهیان و احسان علیزاده چیدمانى از ساختارى مارپیچ همراه با قارچ هاى دارویى در حال رشد را به نمایش در آورده اند تا مفاهیم آرمانشهر را به چالش کشند .آیسا رشید با چیدمان خویش درک تازه اى از چشم انداز را ارایه مى دهد . این آثار نمایانگر خلاقیت هاى تامل بر انگیز هنر امروز ایران است . هنرى که بر خلاف شرایط سخت و در حال تحولى که در آن است ، پویا ، متنوع و با انگیزه جلوه مى کند . "بهنام کامرانى"

هیئت انتخاب

منتخبین

سمفونی استیصال (طرح برنده)

اگر فرض را بر اصل بقای انرژی بگذاریم تقریبا اصوات اطراف ما هیچ وقت از بین نمی روند . حال در نظر بگیریم مکانی را که تمامی صوت ها در آنجا گرد هم می آیند و در تکراری ابدی به سر میبرند . مخاطب می تواند الگو های نامنظمی از صدا ، که تشکیل شده از صداهای تمامی چیزهاییست که قادر به تولید صوت میباشند را دریافت کند . در این مجموعه تلاش بر این است که تجربه ی حضور در مکانی فراهم شود که به واسطه ی صوت ، تاریخی بایگانی شده برای مخاطب نشر یابد؛ هرچند غیرخطی و هرچقدر تصنعی. از دیگر امکانات اثر میتوان به میکروفونی اشاره کرد که در ساعاتی از روز روشن شده و صوت قطع میشود و در اصطلاح نور عمومی به سالن باز میگردد. در این لحظات مخاطب میتواند در میکروفون صدای خود را به بایگانی اضافه کند تا در دور بعد پخش شود . جنبه ی تاریخ نگاری اثر، شامل نقاط عطف تاریخی است که دربرگیرنده ی اشتباهات بشر ، موفقیت ها و نگون بختی هاست . برای مثال، لحظاتی همانند پرتاب اولین سفینه ی فضایی ، سخرانی های اعلان جنگ ها، بیانیه های حقوق بشری ، اعلان انقراض نوع خاصی از موجودات و... . فایل صوتی از نقطه ای آغاز میشود که بشر قادر به تکلم نبوده و با ریتمی تکاملی به سوی انسان هوشمند در حال حرکت می باشد. در تمامی مراحل صداهایی برخواسته از طبیعت در سوگ زوال بشر مرثیه ای غمگنانه .

توازی یا تلاقی؟

اگر فرض را بر اصل بقای انرژی بگذاریم تقریبا اصوات اطراف ما هیچ وقت از بین نمی روند . حال در نظر بگیریم مکانی را که تمامی صوت ها در آنجا گرد هم می آیند و در تکراری ابدی به سر میبرند . مخاطب می تواند الگو های نامنظمی از صدا ، که تشکیل شده از صداهای تمامی چیزهاییست که قادر به تولید صوت میباشند را دریافت کند . در این مجموعه تلاش بر این است که تجربه ی حضور در مکانی فراهم شود که به واسطه ی صوت ، تاریخی بایگانی شده برای مخاطب نشر یابد؛ هرچند غیرخطی و هرچقدر تصنعی. از دیگر امکانات اثر میتوان به میکروفونی اشاره کرد که در ساعاتی از روز روشن شده و صوت قطع میشود و در اصطلاح نور عمومی به سالن باز میگردد. در این لحظات مخاطب میتواند در میکروفون صدای خود را به بایگانی اضافه کند تا در دور بعد پخش شود . جنبه ی تاریخ نگاری اثر، شامل نقاط عطف تاریخی است که دربرگیرنده ی اشتباهات بشر ، موفقیت ها و نگون بختی هاست . برای مثال، لحظاتی همانند پرتاب اولین سفینه ی فضایی ، سخرانی های اعلان جنگ ها، بیانیه های حقوق بشری ، اعلان انقراض نوع خاصی از موجودات و... . فایل صوتی از نقطه ای آغاز میشود که بشر قادر به تکلم نبوده و با ریتمی تکاملی به سوی انسان هوشمند در حال حرکت می باشد. در تمامی مراحل صداهایی برخواسته از طبیعت در سوگ زوال بشر مرثیه ای غمگنانه .

شوق

چه بسیار آوا که با حضور ما ساکت و چه فراوان حرف‌ که با حضور ما قطع شد و انبوه حیات که در گذار ما نابود گشت. وجود همیشه حیات بخش نیست. گاهی اوقات حضور، مانع زندگی آن چیزی است که قبل از آن بوده. گاهی وقت‌ها وجود، نفسِ حیات را می‌گیرد. حیاتی که در گذار ما گرفته شده است. شوق اثری است بر اساس خلق فضایی برای یافتن خویشتن خویش و در نهایت گم شدن در آن. طی طریقی است برای رسیدن به هر آنچه مقصودست و معبود. اما گاه در این طریقت، هر چه بر سر راه است به دلیل حضور ما از حیات می‌افتد. هر کدام قربانی حضور و مقصد سالک می‌شود. این حضور حتی اگر طریقت عارفانه هم باشد، حتما زخم انداخته، مایوس کرده و رنجاند. توضیح اجرایی: اجرای نهایی این اثر که تا حدی تحت تاثیر معماری مساجد اسلامی است شامل دو بخش گذر و مقصد خواهد بود. گذر از ستون‌های شبستان و رسیدن به محراب و مقصوره. بخش گذر شامل ۹۹ ستون صوتی به مثابه ارکستری بزرگ ملهم از موسیقی دوران رومانتیک متاخر موسیقی غرب، ما را به مرحله بعد هدایت می‌کند. در مقصد اما همچو سی‌مرغ، شاهد دگرگونی تصویر و شنوده صفیر نابودی ظاهر خواهیم بود. در این مرحله صرفا به اجرای برشی کوچک از مرحله گذر بسنده شده چرا که تا راهی طی نشود دیدن مقصد بی معناست.

در غیاب شهر

من در این طرح بدنبال شبیه‌سازی فانتزی عکس‌هایی از مکان‌هایی هستم که هیچ‌گاه از آن‌ها ثبتی تصویری صورت نگرفته، یا هیچ‌گاه نیاز ثبت شدنش احساس نشده است. بازسازی تصاویری خیالی از شهر تهران و به سیاق تصاویرِ موضع‌نگارانه‌ی قدیمی از تهران، که هنوز، آثار توسعه‌ی همه جانبه طی صد سال اخیر را به خود ندیده‌ بودند. تصاویری که از غیاب شهر و حضور طبیعت در همان مکان‌ها و در گذشته‌ای نه چندان دور حکایت می‌کنند. عکاسی در سال ۱۲۲۱ هجری شمسی مقارن با ۱۸۴۳ میلادی، یعنی تنها سه سال پس از اعلام ابداعش در فرانسه، پای به ایران گذارد. این در حالی است که اولین عکاسخانه‌ی عمومی در ایران در سال ۱۲۴۷ هجری شمسی دایر شد. و این به معنای ۲۶ سال انحصار عکاسی بدست دربار زمان است. بازه‌ی زمانی تصاویر میان این ۲۶ سال و مکان‌ها از میان اماکنی که محلی برای تجمع انسان ها هستند انتخاب شده است. اماکنی که تهران آن زمان فاقد آن بود. مکان‌ها: میدان آزادی، فرودگاه مهرآباد، ایستگاه راه‌آهن، موزه هنرهای معاصر، زندان قصر، تئاتر شهر، استادیوم آزادی، شهرک اکباتان، بهشت زهرا. - محتوای نظری ما هرگز نمی‌توانیم به یکباره (یک زمان و یک مکان) همه‌ی جوانب چیزها را شهود کنیم (ببینیم)، درک کنیم و بشناسیم. با تغییر مکان نسبت به جهان، آن‌چه در موضع اول بر ما حاضر بوده، اینک به غیابی موقت رفته است و آنچه در برخورد اول غایب می‌نمود اکنون در حضور است. اما اجزای تشکیل دهنده‌ی زمان حضوری موقت و غیابی ابدی و غیر قابل احضار دارند. بنا بر آرای پدیدارشناسی، جهانی که در پیوستاری از زمان و مکان بر ما محاط است، در آمیزه‌ای از حضور و غیاب به ما اهدا می‌شود. این طرح به دنبال بازیابی حافظه‌های جمعی ثبت نشده و بدون شخص است. - مانیفست این طرح قصد دارد تا با تطابق مولفه‌های ذاتی رسانه عکاسی، با مفاهیمی کلیدی در فلسفه‌ی پدیدارشناسی (حضور و غیاب)، به تصویری خیالی و ثبت نشده از روند توسعه مدرنیته‌ی افسار گسیخته شهر تهران برسد. هدف اصلی از این طرح، تصویر کردن شهر بدون حضور آن و همچنین به چالش کشیدن همزمان ژانر عکاسی شهری و عکاسی طبیعت و شناسایی مرزهای تبدیل شدن این دو ژانر به یکدیگر است. در حافظه‌ی تاریخی همه‌ی شهرها، طبیعتی بکر و دست نخورده جای دارد، که تنها اولین خانه‌های آن شهر می‌توانند راویان این وجود باستانی و شهادت دهندگانی صادق بر آن بکارت زمینی باشند.

طبیعت بی جان

« خیابان ولیعصر تهران به خاطر درازایش و درخت های بلند چنارش معروف است. در سال ۱۳۱۸ شصت هزار درخت چنار در دو سوی خیابان ولیعصر کاشته شد. حالا تنها هشت هزار چنار در سراسر خیابان ولیعصر باقی مانده است. داستان نابودی چنار های ولیعصر تاریخچه شهر تهران است. شهری که به وسعتش افزوده می شود و از طبیعتش کاسته. من در این شهر زندگی می کنم. کودکی من در طبیعت گذشته است. طبیعت کنار دستم بود. کافی بود دستم را دراز کنم تا کوه، دریا، و درخت ها را در آغوش بگیرم. حالا طبیعت برای من فایل عکس هایی ست که توی لب تاپم دارم. پر از عکس هایی که حتی اسم عکاس شان را نمی دانم. آن جایی که عکاس تصمیم می گیرد قاب دوربینش را ببندد طبیعت برای من تمام می شود. عکس ها تمام حقیقت را نمی گویند. »

بدون عنوان

به گمان من همه‌ی ما در فضایی تاریک، مسموم و گیج کننده واعجاب‌انگیز گیر افتاده‌ایم؛ وضعیتی لبریز از انبوه رخدادهای تلخ و فریب‌های بزرگ، که هر کدام از ما را در مواجهه‌ای عریان با مسائل اطرافمان قرارداده است با وضوحی که پیش از این هرگز اینگونه دراوج نبوده است. در میانه‌ی این اوضاع ناموزون هر کسی به سیاق خود راه حلی را می‌آزماید یا به دستاویزهایی چنگ می‌زند؛ وضعیتی شبیه هزارو یکشب قصه گوییِ شهرزاد، داستان راپونزل و بافتن موهایش، یا کفن دوختن و شکافتن مداوم و طولانیِ همسراولیس. پیشترها وقتی بچه بودم مادرم در مواقع سردرگمی و گرفتاری فال‌هایی می‌گرفت که از تعداد نامشخصی خط کوتاه و عمودی تشکیل می‌شدند خط‌ها را دو به دو به هم وصل می‌کرد و در نهایت اگر خطی مفرد به جای می‌ماند امید بود وگرنه سختی مستدام. امروزهم چینش سردرگمی طوری است که به گمانم فال‌های بی نتیجه‌ی زیادی در ذهن‌های معتقد به تقدیر یا پیشگویی و فال، درجریان است، فال‌های گسترده‌ای که خیلی خوب قادر به توصیف وضعیت کنونی‌اند؛ بستری مبهم با دوری از تکرار. در این میان من، "بافتن"، این عمل موروثی در زنان را به مثابه عملی به "امید" گذار از گرفتاری به رهایی وگشایش، یا تلاشی در راستای مهار زمان برای تحلیل اتفاقات پیرامونم برگزیده‌ام؛ بافتنِ فی البداهه وادامه دارِ تارهای ریز و درشت با پیچ و تابها و گره‌ها و راز آلودگی شان تا رسیدن به تغییر و در این میان، هر چند زمان دقیقی برای پایانش متصور نمی‌توانم بود اما همانگونه که شهرزاد به واسطه‌ی امیدش به رهایی، به قصه گویی ادامه داد من هم به بافتن ادامه خواهم داد. حاصل این امیدواری نه تنها بافته‌هایی است نمایانگر وضعیت غامض و کور شده‌ی پیرامونم بلکه آنها همزمان نمایش دهنده‌ی وضعیتی از امیدواری طولانی و مداوم است که به گمانم لاجرم به "انباشت" غریبی می‌انجامد؛ انباشتی که باوجود بخشهای مثبت امیدواری، همچون همه گونه انباشتی احتمالا سنگین، طاقت فرسا، رازآلود و مبهم خواهد بود.

دیستوپیا

در زندگی روزمره با مفاهیم و موضوعاتی مواجه میشویم که سرشت وجودی مفیدی دارند لیکن انسان با افراط و تفریط در ارتباط با آن ها جنبه‌ی منفی شان را تداعی می‌نماید. جاه طلبی انسان در مفاهیم مثبت او را به حرکت در راستای آرمان‌هایی سوق میدهد که رسیدن به آن ها بهایی دارد. بهای مادی از دست دادن آنچه دارد و از آن بزرگ‌تر بهای فراموشی آنچه داشته برای رسیدن به آنچه خواهد داشت. اگر خانواده را واحد اصلی تشکیل دهنده جامعه بدانیم، خاستگاه آرمان یک خانواده می‌تواند جامعه باشد. بنابراین خانواده شمای کوچکی از جامعه است. این مسئله برای من زمانی ملموس شد که خانواده‌ام تصمیم تاسیس کارخانه‌ای مبنی برتولید بذر قارچ‌های دارویی را گرفتند. این تصمیم با گذر زمان منجر به ایجاد تغییراتی شد که در نهایت ما را مجبور به ترک خانه‌ای که بستر تمام خاطرات کودکی‌ام تا کنون بود، کرد. هدف اصلی این کارخانه تولید بذر قارچ‌های دارویی، به ویژه قارچ گانودرما بود. گانودرما سمبلی از حیات و جاودانگی است که خواص دارویی معجزه آسایی بر روی بیماری‌های صعب‌العلاج دارد. این قارچ برای رشد در طبیعت نیاز به میزبانی دارد که از آن تغذیه کند و در نهایت آن را کاملا در بر گیرد. این ویژگی در کنار عطر زیاد و شکل منحصر به فرد آن، باعث شد که گانودرما به عنوان متریال و ماده‌ اصلی پروژه به صورت زنده مورد استفاده قرار گیرد. در واقع این قارچ استعاره‌ای از یک آرمان است که هرکس می‌تواند در زندگی داشته باشد، آرمانی که بوجود می‌آید، از زندگی تغذیه می‌کند و کم کم تمامی آن را در بر می‌گیرد.

تهی

مکعب مربع های توخالی را درنظر بگیرید که در ابعاد یک کشوی بایگانی کوچک است و بر روی آنها پوستی از یک موجود زنده، دباغی شده و کشیده شده است. پوستی شفاف و ظریف که خالی بودن فضای داخل مکعب را نشان میدهد تکه های پوست به واسطه بخیه هایی نه چندان ظریف به یکدیگر متصل اند این بخیه ها به وسیله مو ایجاد شده اند، موهای خود سازنده آنها، که در طول اجرای کار، روزانه جمع آوری شده اند. فضای تهی درون مکعب ها به واسطه پوسته و شکل ظاهری آن معنا میابد، چیزی حس می شود که دیده نمی شود. در فیزیک کلاسیک فضای تهی عاری از ماده است اما بر اساس نظریه کوانتوم، فضای تهی مالا مال از ماده است.نوسان های خلاء کوانتومی. اصل عدم قطعیت هایزنبرگ بر این اساس است، خلاء محیطی پویاست که در آن تعداد کمی از ذرات به صورت تصادفی ناپدید و مجددا پدیدار می شوند و یک میدان متناوب انرژی ایجاد میکد. انسان در طول زدگی خود بارها درگیر احساسات می شود که گاهی بیشتر درد آور و سخت است. زخمی را در نظر بگیرید که حتی وجود ندارد چیزی برای مراقبت و مرهم گذاشتن نیست اما دردی است بی پایان که گاهی خارج از حد توان تحمل است، روانشناسان درد را اینگونه تعریف میکنند. درد حسی ناخوشایند و تجربه ای احساسی همراه با آسیب بافتنی از بدن یا قسمتی از عاطفه است! چیزهای زیادی در انسان یا هر موجود دیگری وجود دارد که دیده نمی شوند، لمس نمی شوند اما تاثیری عمیق دارند که غیر قابل تصور است. تعریف درستی نمی توان از آنها ارائه داد اما میتوان به خوبی آنها را حس کرد. درد یکی از آنهاست، دردی که بر روی روح و روان انسان تاثیر می گذارد. غم و اندوه و هرآنچه احساسی عمیق که در درون انسان ایجاد می شود چیزی جز فضای خالی نیست. در برابر مشکلات و مصیبت های بزرگ انسان علاقه دارد تا نشانه یا قسمتی از آنرا نزد خود نگاه دارد مثل اینکه شئی مقدس برای پرستیدن دارد که میتواند به آن رجوع کند، یکی از شیوه های روانشناسی برای حل کردن مسائل روحی مواجه شدن با مسئله است. احساسی که تمام روح انسان را آزرده و در موقع مواجه شدن با آن قدرتش را از دست می دهد و تاثیرگذاری آن کمتر شده. انسان بایگانی نهفته ای از این احساسات است که با مرور زمان دلیل آن به خوبی مشخص نمی شود اما قدرت و تاثیرگذاری چیزی که در بایگانی پنهانی ذهن و احساس قرار دارد همچنان پا برجاست. تصور کنید صد عدد از این حجم ها مانند یک هرم توخالی در قائده ای مثلثی بر روی هم چیده شده اند، هرم در آیین ها و ادیان و فرهنگ های مختلف معانی متفاوتی دارد، کلمه هرم از واژه یونانی به معنی آتش و مرکز گرفته شده است. این کلمه به معنی نوعی انرژی است که از مرکز هرم آزاد می شود. این شکل کمک میکند تا انرژی زمین به آسمانها متصل شود قائده سطح زیرین هرم نشان دهنده شالوده ای جامد و زمینی است که در مقطع بزرگ به زمین متصل می شود و بار انرژی های اضافی را به زمین ارسال می کند در حالی که نوک هرم قادر است انرژی را از زمین به بالا هدایت کند. سنگهای هرمی یا مثلثی اشاره به قبر یا مقبره ای بلند مرتبه دارند. در رون هر انسان یک بهشت و جهنم، یک گورستان و یک محل تولد وجود دارد که اهمیت آن را فقط شخص درک میکند. هرکدام از این خشت ها ویژگی و شخصیت منحصر به فرد خویش را دارند. به طور مثال در بعضی از این مکعب ها استوانه ای وجود دارد که با مو پوشیده شده است و به واسطه پوست فقط حاله ای از آن دیده می شود. برای ساخت این مکعب ها نیاز به آرماتوری فلزی است که زاویه ها و ستونهایی را بسازد، سپس بر روی آن با ملات ترکیب گچ و سیمان و آهک قالب گرفته می شود مکعبی که به دست می آید شش وجه آن خالی است. تعداد این مکعب ها میتواند میتواند بسیار بیشتر ازصد عدد باشد، این عدد به صورت تخمینی بیان شده، ارتفاع تقریبا در نظر گرفته شده ۲ متر می باشد در قائده ۲ متری. نور پردازی در این کار اهمیت بسیار بالایی دارد تا هم شفافیت و تهی بودن خشت ها را نمایش دهد و هم به سنگینی فضا بی افزاید. ساختن فضا و اتمسفر اهمیت بسیار زیادی دارد، نیاز به فضایی سنگین و باثلابت و تاثیر گذار دارد.

Concept Store

من سرامیست هستم و کارگاه تولید دارم. توجه به ابزارها و بازیافت مواد از جمله گل ، قالب های گچی و صفحه های مخصوص پخت سرامیک... دغدغه من در سالهای اخیر بوده است. قالب های گچی تاثیرگذارترین و مهم ترین ابزار کارگاه های تولید سرامیک است و در عین حال به دلیل عدم بازیافت و یا سختی مراحل بازیافت بعد از اتمام عمرشان معذل کارگاه ها هم محسوب میشوند. این چیدمان که بر اساس یک تجربه رفتارشناسی مابین فضا و رسانه طراحی شده است،ترجمه تصویری از فضای منفی و درونمایه نهان اشیا را به ما نشان میدهد.فروشگاهی مملو از اشیا کاربردی روزمره ما و توجه به فرآیند ریخته گری این قطعات که همواره از نظرها پنهان بوده است. دیدن در فقدان شی ، فقدانی که خود عامل کسب هویتی جدید برای این قالب هاست.